تبليغاتX
کانون فرهنگی مسجد حضرت ابولفضل(ع)
علمی مذهبی
و امام خمینی بود که گفت : مثل چمران باشید...مثل چمران باشید...

چمران چگونه بود ؟ چگونه زیست ؟حتما شنبده ایم : عارف و دانشمند و مجاهد و چریک انقلابی و مدیر و خیلی چیزهای دیگه که در مورد چمران گفته اند و البته همه ان نیز درست است ، چمران  فارغ التحصیل دانشگاه برکلی ، دانشگاهی که هر کسی که از آنجا مدرک گرفته باشد خود را تافته جدابا فته ای از دیگران می داند ( این رو من خودم دیدم ، توی دانشگاه ما و بین اساتید دانشکده ما یک نفر از برکلی مدرک گرفته و واقعا با دیگران فرق می کنه !!)، آن هم در آن دانشگاه شاگرد اول شدن ، توی موسسات تحقیقاتی بزرگی مثل ناسا کار کردن و خلاصه این سابقه درخشان علمی ... پس الحق باید گفت دانشمند بزرگ ...

اما عارف... او عارفی به تمام معنا بود ،و  خدا عشقی آتشین به خوبیها و زیبایی ها در وجود او قرار داده بود ...  کافی است دست نوشته های او را بخوانیم ، فرقی نمی کند در جنوب شهر نوشته شده باشد  یا در بهترین ایالت آمریکا (کالیفرنیا ) ، در کودکی نوشته باشد و یا در اوج تجربه و بزرگسالی در همه آنها یک چیز مشترک است و ان این است که عشق به خدا و زیبایی هایش مرا ذوب کرده است و من در این دنیا تنها و تنها به دنبال اویم و او را می جویم ...

 

هنوز هم که هنوز است دوستانم از من می پرسند که چرا چمران به خط مقدم رفت و چرا او به لبنان رفت و چرا او چریک شد ؟ ما به علم او بیشتر نیاز داشتیم و اگر او می بود شاید ایران 20 سال پیش هسته ای شده بود ؟

جواب دادن به این سوال سخت است ؟؟ نه ! بگذار این سخن از مادر شهید عماد مقنیه را در این جا بیاورم که گفته : یکی از تاثیر گذار ترین افراد در شخصیت شهید عماد شهید دکتر چمران بود و او خود را مرید چمران می دانست ...  سید حسن نصرالله حزب الله را تربیت شده و محصول تلاشهای چمران دانسته است ... همین فرماندهان امروز حزب الله تربیت شدگان دیروز مدرسه جبل عامل به مدیریت شهید چمران بوده اند ... و ما و خیلی از دوستانمان در دانشگاه و مدرسه اگوی خود را چمران می دانیم و باید گفت موفقیت هایمان را تا اندازه ای مدیون او هستیم ....

بنابراین چمران یک تفکر شده است و یک راه روشن و بنابراین همیشه زنده است و جاری است و ما را از وجود خود سیراب می کند ...

 

 

نکته ای که در مورد شخصیت شهید دکتر چمران حائز اهمیت است و در این ایام ما به ان نیاز داریم ولایتی بودن ایشان است . با تمام وجود خود را تابع فرامین امام (ره) می دانست با این که سالها با ملی وذهبی ها کار کرده بود و از شاگردان و دوستاران مهندس بازرگان و دکتر سحابی به حساب می امد اما در موقع ارزیابی  و انتخاب خود را پیرو امام امت و ولایت فقیه می دانست و به عواقب آن بین دوستان ملی مکذهبی اش کاری نداشت و در واقع باید گفت که او ازاده بود ، ازاده ای به تمام معنا ... مکتبی و. پیرو و لایت فقیه و گوش به فرمان امام (ره)

 

خدایا به ما نیز توفیق بده که به مانند او زندگی کنیم و تلاش کنیم و مجاهدت کنیم و پیرو ولی فیه امام و رهبر عزیز تر از جانمان و مقتدایمان حضرت آیت الله خامنه ای (دامت برکاته ) باشیم ... ان شائ الله

 

مآ بآ ولایت زنده ایم .... جانمان را برای رهبرمان می دهیم

+ نوشته شده در  یکشنبه 31 خرداد1388ساعت 3:55 بعد از ظهر  توسط هسته علمي شهيد چمران  | 

همیشه به این فکر می کردم که اگه رفتی ژیش چی ازش می خواهی و چه سوالاتی ازش می پرسی ؟
امروز که این مطلب را دیدم آرامش شدم ... خیلی آرام ّ احساس نامیدی این روز ها رخت بر بست ُ اون جواب سوالات نکرده ما را داده است ُ خدایا !  قبل از این که ما سوالاتمان را مطرح کنیم او جوابشان را داده است ....
گفت‌وشنود با ثروتمندترين مرد معنوی جهان
سلامٌ عليه يَوْمَ يَموُتُ

• خلوت گزيده را به تماشا چه حاجت است
چون كوي دوست هست به صحرا چه حاجت است (حافظ)

مرغ باغ ملكوت را چه به خاك نشيني؟ سبك‌بالان شيداي حريم حرم را چه به آسودگي؟ وقتي كه مستغرق در جلوه دوست در نياز و راز و نمازي و همه لذايذ و حلاوت‌هاي عالم را به لحظه‌اي از لحظات ذكر يار، نفروشي، آن‌سان خواهي شد كه ايشان شد؛ غرق در محبت و معرفت و پربهجت، چون وارستگان بار يافته در كهكشان؛ هماناني كه به مقام بي‌انتهاي انقطاع از غير و كمال انفصال از ذيل رسيده‌اند و در سدرة المنتهي، در صدر هستي، هم‌نشين يار شده‌اند. از چيست اين؛ جز آن‌كه خطاب «و لَهَدَيْناهُم صِراطاً مستَقيماً» (نساء/68) قرار گرفته‌اند و به كلام و فرمان حق دل سپرده كه فرمود: «مُوتوا قَبْلَ اَنْ تَموُتوا» (حديث قدسي)

راه يافته در حلقه و زمره پر جذبه نور را كه اشتياق و اختياري نيست تا دل در گرو ديگري نهد. مي‌ميراند تعلق را و مي‌شويد دل را از هر آنچه غير حقيقت است تا جَلَوه‌اي شود از جلوات حضرت‌ عشق و آينه‌اي براي رؤيت عظمت جلّ و عَلي. مي‌روياند وجود خويش را در ترنّم اشك و اشتياق و شيدايي و زنده مي‌شود دلش به عشق؛ چونان زندگاني كه حيات طيّبه قرآني و عرفاني را يافته‌اند. اينان را چه به مرگ، كه زنده‌ترين زندگان زندگاني ابدي‌اند.

خدا را مهلتي اي پير هميشه نوشان از مي عشق! اندكي آهسته‌تر كه از وجودت گوهري هنوز نگرفته اين دل ما! اندكي تأمل كه جان‌ها تازه مدهوش است از نگاه پر شراره‌ات! اگر چه سكونت كوي دوست را نتوان فروخت به دنيايي، وليك چه بسيارند دلدادگانت كه حق حيات معنوي بر آنان داري. حيات بخش بودي بر مردگاني چون ما؛ چونان كه دم مسيحايي حضرت روح الله (س) ساكنان سركوي دوست را حياتي جاودانه بخشيد تا قيام و قيامت؛ تا ابد! زنده بودي و زنده ساختي، آن سان كه در لحظه عروجت باران بهاري، جوانه بر خاك مرده مي‌روياند. واژه‌ها كوچكتر از آنند كه وصف تو بگويند. جمله‌ها نارساتر از وصف بلنداي وجودت. به كدام حرف و واژه بسنده كنيم: «منوّر ايمان»، «اسوه پارسايي»، «زنده به عشق»، «مستغرق در صحبت يار»، «همنشين ماه و مهر»، «پرچم هدايت»، «مناره تقوا»، «كوه استوار عرفان»، «بنده نيكوكار»، «عبد صالح»، «استاد كامل»، «ثروتمندترين ابر مرد معنوي جهان»، «دارنده رداي مرگ اختياري». به كدام واژه تو را بخوانيم كه هر واژه را مردان صالحي بر تو نهاده‌اند كه خود از پيوستگان به وادي گمنامي و بي‌نشاني‌اند. از باريافتگان در تحت قباي ربّ الارباب كه فرمود: «اوليائي تَحْتُ قَبايي لا يَعرِفُهم غَيري» (حديث قدسي) از جمله «فِي السّماءِ مَعْروفون وَ فِي الاَرضِ مَجْهولون». (نهج البلاغه) ما را چه به ره‌يافتن در حضيرة قدسي آسمانيان! سخن ناگويا و خامه در خود شكافته است، از بيان ذرّه‌اي از بيكراني ژرفاي وجود پر بهجت ايشان.

• آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند
آيا بود كه گوشه چشمي به ما كنند (حافظ)

به مسجد فاطميه (س) معروف به «خانوم» كه مي‌رسيدي، هر صبح و شام و در هر وعده ايستادن به نياز و نماز، صف در صف، كساني را مي‌يافتي كه در پي قدقامت او، دل به آسمان مي‌سپردند. قنوت و ركوع و سجود و تكبير و قيام بود كه در سبد سبد بهشتي، به دست و بال فرشتگان تا به عرش مي‌رسيد. درست پانزده سال پيش بود و در فصل پر حرارت تابستان قم. نوجواني كه در اوج رسيدن به مدارج علمي و معرفتي حوزه‌ها آرزوها داشت. نماز كه پايان يافت پير دلربايي از محراب برخاست كه با چشمانش دل مي‌ربود. جادوي نگاهي كه در جايي نمي‌يافتي، جز به جمع واصلان حق. از باب طلب خير به كلام عشق مي‌خواستم بدانم كه سر در گرو سربازي امام غايب (عج) نهم يا خير؟ با اشاراتي سريع، كريمه‌اي از صحيفه الهي را باز فرمود و با همان قامت تكيه داده بر كنارة محراب، سر و دست به پائين تكان دادند؛ آن هم دو بار و اين يعني بسيار خوب، با تأكيد. به هنگام استخاره با هيچ كسي سخن نمي‌گفت. تنها با اشاره دست و چشم و ابرو، سخناني مي‌فرمود كه هزاران جمله در خود داشت.

• هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
هرگز از ياد من آن سرو خرامان نرود

آنچنان مهر توام در دل و جان جاي گرفت
كه اگر سر برود از دل و از جان نرود (حافظ)

سالي نگذشته بود كه به اشارت و رهنمود او در طلب علم دين گام نهاده بودم. درست چهار ماه گذشته از بهار 1374 در نخستين روزهاي تير ماه و گرماي سخت عصر جمعه قم، كمتر كسي را در كوچه و خيابان مي‌يافتي و من كه از بحث صمديه، باز مي‌گشتم، از مدرسه به سمت كوچه ارك راهي بودم. از كوچه ارك كه پاي در خيابان ارم گذاشتم، ايشان بود و در كنارشان طلبه‌اي كه مي‌شناختمش. هر دو وارد كوچه ارك شدند و من نيز به آنان پيوستم. تنهاي تنها و در خلوتي سه نفره. طلبه پرسش‌هايش را گفت و پاسخي شنفت و رفت. و من ماندم و وجود نوراني مردي كه تصور تنها بودن با او را هيچ‌گاه نداشتم. سرشار بودم از شوق؛ آن‌چنان كه به طرب آمده باشم. گويا سال‌ها بود كه مي‌شناسدم. همچون پدري مهربان، سرشار از تبسم و مهر و صميميت، عصا به دست، عمامه‌اي ساده، لباسي تميز و قديمي و شالي بافتني بر كمر بسته، آهسته مي‌رفت. سخنم را كامل مي‌شنيد و چون سخن مي‌گفت به رسم ادب مي‌ايستاد و پاسخ را مي‌فرمود.

پرسيدم: «حضرت استاد! كسب و علم و معرفت آن‌چنان هم كه مي‌گويند، آسان و كوتاه نيست. چه بايد كرد؟» تبسّم فرمود و گفت: «عزيزم! راه را كوتاه و بار را سبك كنيد. سبك بار باشيد، تا آسوده راه رويد. مسافت طولاني است و سخت و دشوار. بار سنگين شما را باز مي‌دارد از ادامه راه. بارتان را كم كنيد. گناه نكنيد و از معصيت دوري جوييد تا بار سبك شود و مسافت كوتاه. براي كم كردن بار، گناه نكنيد!»
عصايش را حركت داد و به راه افتاد و من در پي ايشان باز پرسيدم: «حضرت استاد! چه بسيارند جوانان مشتاقي كه به انسان رجوع مي‌كنند. براي ترويج معنويت و امور ديني و بالا بردن سطح بهره‌وري و باردهي معنوي به آن‌ها چه كنيم؟» دوباره ايستادند و با نشاط و صميميتي بيشتر، دستشان را جلو آوردند و فرمودند: «با دست پر جلو رويد. خودتان را كه اصلاح كنيد، دستانتان پر خواهد بود. با دست پر حركت كنيد. مطمئن باشيد، مؤثر خواهيد بود. خودتان را كه اصطلاح كنيد، ديگران به شما روي مي‌آورند و به سمت شما مي‌آيند. باز هم مي‌گويم، راه را طولاني نكنيد؛ مسافت را كوتاه و بار را سبك كنيد!»

و اين جملات كوتاه را كه مي‌نگارم، ايشان برايم به تفصيل مي‌فرمود؛ با شاهد مثال، شعر و حديث و آيه، قصه و حكايت و حادثه. آن‌چنان كه بندبند آن در تمام وجودم حك مي‌شدند. دوباره پرسيدم: «كدام يك از اساتيد اخلاق بهترند؟ و در اين راه چه بايد كرد؟» و دوباره تبسم ايشان بود كه شكفت. شايد به ناپختگي و ناداني من كه از استاد كامل معرفت و عشق چنين پرسشي مي‌نمودم. آب در كوزه و من تشنه لبان گرد جهان مي‌گشتم. سپس با خنده‌اي پدرانه فرمود: «عزيزم! اين‌ها ملاك نيست. خيلي از افراد به دنبال استاد و معلم اخلاق مي‌روند، اما به همان چيزي كه مي‌دانند، عمل نمي‌كنند. در آغاز كار بسياري هستند كه تشنه معرفت و اخلاق هستند. به ظاهر تشنه‌اند، اما ممكن است همان شيداي تشنه لب، استاد خود را به قتل برساند؛ همچون ابن ملجم كه شاگرد اميرالمؤمنين (ع) بود. بايد مجاهده با نفس را كامل كنيد، سپس به اين مرحله برسيد. «لَنَهْدينّهَم سُبُلَنا» بايد حاصل شود. اگر ديديد هدايت در مسير خدا به دست نيامده، بدانيد كه مجاهده‌تان ناقص بوده. مجاهده را كامل كنيد؛ يقين بدانيد كه خداوند همه امور را اصلاح خواهد فرمود. هدايت خداوند در صورتي كامل و تمام مي‌شود كه مجاهده شما كامل باشد»

ايشان مي‌گفت و من مي‌شنفتم؛ جلمه جمله نوراني‌اش را. به منزل ايشان كه رسيديم، دستان فرتوتشان را به دو دست گرفتم و لب بر آنان نهادم با تمام وجود. با خويش مي‌خواندم مصرعي را كه بارها از ايشان شنفته بودم: «در خانه اگر كس است، يك حرف بس است» و حال آن‌كه در آن دقايق، حرف‌ها به من فرمود. از آن عصر به يادماندني، شبي چند نگذشته بود كه در بازگشت از نماز عشاء در پي ايشان دوان دوان شدم؛ در عطش نوشيدن جرعه‌اي ديگر از كلامش. اين‌بار پرسشي را كه در ادامه زيارت آن عصر در ذهنم ايجاد شده بود، باز گفتم: «حضرت استاد! براي كامل كردن مجاهده و كسب توفيق خدمت به اسلام، لذّت عبادت و انسان شدن، آسانترين راه و كليد چيست؟» همچون پيش ايستاد و اين بار با قاطعيت، دقيقاً چنين فرمود: «نماز شب، نماز شب، نماز شب! نماز شب كليد توفيقات روز است.»

• گويي از صحبت ما نيك به تنگ آمده بود
بار بر بست و به گردش نرسيديم و برفت (حافظ)

صبر است مرا چاره هجران، صبر! ديگر چه جاي شكايت و اشك و شراره آه؟! با كسي كه پاي در عقال عقل، بسته نام و ننگ و فريب است، چه جاي شرح فراق و داغ تو؟! «فراق يار نه آن مي‌كند كه بتوان گفت» با تو لحظه‌اي از لحظات بودن، آرزوي ديرينه ساكنان سختي كشيده معرفت است. هر كسي را كه راه نيست بر حلقه مستان خراباتي! عاقلان، خرابيِ خرابات را مي‌نگرند و شيدايان، آبادي خراب آباد دل. فهم اين جمله كه داند «ساخت ما را هم او كه مي‌پنداشت / به يكي جرعه‌اش خراب شديم» (محمود سنجري)

تنها ماييم كه دير رسيده بر قافله معرفت تو، انگشت حسرت به لب، مي‌خوانيم كه «نشان يار سفر كرده از كه پرسم باز» دلخوش به آنيم كه با قافله مطيعان خدا و رسول و وارثان انبيا و صديقين و شهدا و صالحان، آشناييم و سربلنديم كه رفيق و هم‌نشين آنان، هر چند دورادور و پاي در گل و مانده در دام نام و نان! اگرچه «زبان خامه ندارد، سر بيان فراق»، ليك خرسنديم به دوستي با دوستان بهترين دوستان خدا و پيوستگي با كريمه نور كه فرمود: «وَ مَنْ يُطع الله و الرسول فاولئك مع الذين اَنعَمَ الله عليهم من النّبيّينَ و الصّديقين و الشهداء و الصالحين و حَسُنَ اولئكَ رفيقاً» (نساء/69)

داغ دل ما را چه شفا و مرهمي است، جز به اين اميد كه شادان و خرامان به حريم آسمانيان در زمزمه با امام غايب از ديده، چنين پر كشيدي اي آسماني مرد!

مزن بر دل ز نوك غمزه تيرم
كه پيش چشم بيمارت بميرم
چنان پر شد فضاي سينه از دوست
كه فكر خويش گم شد از ضميرم
قدح پر كن كه من در دولت عشق
جوانبخت جهانم گرچه پيرم
خوشا آن دم كز استغناي مستي
فراغت باشد از شاه و وزيرم
من آن مرغم كه هر شام و سحرگاه
زبام عرش مي‌آيد صفيرم (حافظ)

كنون كه وجود ايشان در جوار رحمت حق آرميده و بانگ الرّحيل فرموده، شنوايان و بينايان اهل راز، اين خطاب حق را مي‌شنوند و مي‌بينند:

«و سلامٌ عَليه يَومَ وُلِدَ و يَومَ يَموتُ و يَوْمَ يُبعَثُ حيّاً» (مريم/ 15)
منبع : رجا نیوز
+ نوشته شده در  شنبه 2 خرداد1388ساعت 10:54 قبل از ظهر  توسط هسته علمي شهيد چمران  | 

به نام حضرت دوست که هر چه داریم از اوست ....

نمي دانم آيا آب عشقي پيدا خواهد شدكه اين آتش را در من خاموش كند

گر اين آب پيدا نشد اين آتش در من چه  خواهد كرد...

مرا خواهد سوزاند....

ولي من از خدا مي خواهم که اين آتش آتش عشق او  باشد

 

هنوز هم که هنوز باورم نمی شه که رفتی ! ۀآتیش گرفتم ، می خوام داد بزنم که خدایا ، چرا این فرصت بزرک رو از دست دادم ، این یکی که دیگه معاصر تو بود ، اما تو فرصت دیدار اونو از دست دادی !

چند وقتی بود که با دوستم ارتباط خیلی دوستانه ای را با آیت الله بهجت برقرار کرده بودیم ، با این که ایشون را ندیده بودیم ولی خیلی راحت شده بود دوست داشتنی ترین دوست داشتنی امان ، حتی باهاش شوخی می کردیم ، دوست داشتیم بریم ببینیمش و پشتش نماز بخونیم ، و آرزومون این بود که یک نگاه، فقط یک نگاه به ما بندازه ،دیگه هیچی از خدا نمی خواستیم ،فقط یک نگاه . رویا های شبانه من این بود که یک روزی می ری و به امامتش نماز می خونی ، اون آرزوی دلتو می دونه و می دونه که چقدر دوست داری که بهت نگاه کن، و اونوقت او نگاهت می کرد و اونوقت تو می شدی  خوشبخت ترین ادم روی زمین ....اما نشد .

 و این حسرت و این دلتنگی امان از من برده است و گویی تمام آرزوهایم به  یاس تبدیل شده است .... چقدر شبها که با یاد تو با خدا حرف می زدم ، به بهانه تو و این که منو به تو برسونه ، و تو به من نگاه کنی و منو به اسم کوچیکم صدا کنی .... اسماعیل بیا اینجا ،!

اخه شنیده بودم این کارو کرده بودی برای یک عاشقی که به زیارتت آمده بود و دوست داشت از سیل عظیم جمعیت رد شه تا تو رو ببینه ولی نمی تونست و تو اونو با اسم کوچکش صدا کردی و اووردی پیش خودت و نمی دونم اون چه حالی داشت وقتی به عشقش می رسید ...

با تو به زیبایی بی نهایت خدا می رسیدم ، تو که بنده خدا بودی و اینقدر زیبا و دوست داشتنی تازه جلوه ای از زیبایی هی خدا بودی ...

راستیم موندم که زمین می تونه تو رو در خودش بپذیره ! اه خدای من امشب در عرش تو چه خبر است، ملائکه در انتظار ورود او هستند تا تبرکی کنند ....

خدایا حسودیم می شه به او، از همون اول اونو برای خودت کنار گذاشتی ، کی 14 سالگی می ره کر بلا و مجاور می شه و با بزرگان مثل آیت الله قاضی هم کلام می شه ؟ اون برای تو بود ... فقط برای تو بود و چقدر از تو لذت می برد

و من و امثال من هنوز هم اسیر زنجیر های دنیوی هستیم که در پای خود پیچیده ایم و هی دست و پا می زنیم که آزاد شویم ولی .....

ولی من بر قرارمان اصرار می ورزم ، یادت که نرفته ، قرار بود که بعد از چهل روز به دیدار تو آییم و من می آیم و می خواهم تو نگاهم کنی .... اینبار نه در مسجد فاطمیه ، در حرم حضرت معصومه (ع) که تو در آن آرام گرفتی ، بعد از 96 سال مجاهدت و عاشقی و انتظار برای رسیدن به حضرت دوست ....

از تو می خواهم که برای ما حمدی بخوانی تا ما شروع کنیم ، زیبا شدن را مثل تو ،و الهی شدن را مثل تو ....

دوستت داریم و همیشه در قلبمان هستی ....

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 اردیبهشت1388ساعت 9:58 بعد از ظهر  توسط هسته علمي شهيد چمران  | 

انا للله و انا عليه راجعون...

و من الان خبر جانگدازي را شنيدم ، فخر جهان اسلام ،نه ، فخر انسانيت معاصر ، مرجع عاليقدر مان ، دوست داشتنی ترين دوست داشتني هايم ، آيت الله العظمی بهجت دار فاني را وداع گفتند و به لقاء الله پيوستند ...

 

با خودم قرار گذاشته بودم که بروم به ديدار ايشان ،خيلي وقته شوق ديدار ايشان در دلم بود ،بي تابي مي کردم اما نمي توانستم اين کار را انجام بدهم ، حتي خود را شايسته و لايق زيارت از نزديک ايشان  نمي ديدم ، آرزو داشتم که پشت سر ايشان نماز بخوانم که شايد تمريني اساسي شود براي حضور قلب در نماز ، نماز واقعي خواندن  و الهي شدن ... قرار بود چله بگيرم ، سعي کنم حداقل توي اين چهل روز به وضعيتي برسم که شايد لايق ديدار ايشان شوم ، مي خواستم شروع خرداد چله نشيني ام را آغاز کنم ...اما افسوس ،افسوس که  ارزويم بر باد رفت و اين اشتياق در دل، نشکفت ...

هميشه وقتي به عکس و تصوير ايشان نگاه مي کردم شوق الهي شدن در وجودم به فرياد در مي امد تا من را ارز بند هاي نفسانيتي که دچار آن هستم رها سازد ، صدايي در وجودم به فرياد در مي آمد و تمام وجود من را تکان مي داد که نمي بيني ! اوج زيبايي را نمي بيني ! چقدر بايد فرصت را از دست بدهي و ....

ياد توصيه هايي که ايشان براي جوانان داشتند مي افتم، وقتي براي اولين با سايت www.salehin.ir آشنا شدم ، اولين کاري که کردم اين بود که با آيت الله بهجت آشنا شوم و ببينم که ايشان چه توصيه هايي به جوانان دارند و وقتي آن مطالب را خواندم متحير شده بودم که ايشان دقيقا به مواردي اشاره کرده بودند که سرچشمه تمام مشکلاتي است که جواناني مثل من دچار آنها هستند  ،راستش را بخواهید فکر می کردم که ایشان هم مانند بعضی از ... گوشه حجره نشسته اند و از بیرون هی توصیه هایی ناممکن و نصیحت وار به جوان ها می کنندُ به من تا حدودی حق بدهید ُ اخه  حرف ها و توصیه های خیلی ها که گوش کرده بودم این طوری بود ُ فکر می کردم ایشان از جامعه و از جوانان جدا هستند و بنابراین نمی توانند .... اما من با خواندن نصیحت های ایشان به این نتیجه رسیدم که نه! جامعه نزد ایشان است  و ایشان به تمام مسائل و مشکلات ما آگاهی دارند و نسخه های حل این مسائل را نیز داده اند ...هنوز آن صحبت ها در ذهنم مرور مي شود :

 

--------------------------------------------------

- نوجوانها و جوانها بايد ملتفت باشند که همچناني که خودشان در اين سن هستند و روز به روز به سن بالا مي روند، علم و ايمانشان هم بايد همين جور باشد، مطابق اين باشد، معلوماتشان، از همان کلاس اول علوم دينيه، به بالا برود، ايمانشان ملازم با همين علمشان باشد.
بايد بدانيد اينکه ما مسلمانها، امتيازي از غير مسلمانها نداريم الا به قرآن و عترت، و الا ما هم مثل غير مسلمانها مي شويم. اگر ما قرآن نداشته باشيم، مثل غير مسلمانها هستيم، اگر ما عترت را نداشته باشيم، مثل مسلمانهايي که اهل ايمان نيستند هستيم.

بايد ملتفت باشيم روز به روز در اين دو امر ترقي بکنيم. همچنان که سنّ ما به بالا مي رود، معلومات ما هم در همين دو امر، بالا برود. اين طرف، آن طرف نرود و الا گم مي شود، گمش نکنند؛ گمراهش نکنند؛ اين دو اصل اصيل را از اينها نتوانند بگيرند...

دستور هم معلوم است که چيست، [خداوند] از چه خوشش مي آيد، از چه بدش مي آيد. از آزار به غير حقّ، بدش مي آيد؛ از احسان به حق در جايش، خوشش مي آيد، همه اينها را مي داند و ما هم مي دانيم که او اين دستور را داده و اينها را مي داند و مي بيند، آيا اين کار[ها] را مي کنيم؟
آدم جلوي يک نفر آدم عادي هر گونه معصيت نمي کند، با اينکه شخص عادي است، شايد قدرت من از قدرت او بيشتر باشد نتواند به من[ کاري کند]، اما همين قدر به من بدبين مي شود، با من بد مي شود، يک وقتي اگر فرصت پيدا کرد کار ما را تصفيه مي کند. اما خدا که اين جور نيست، خدا قادر است و عالم است و دستور هم داده و مي داند « چه کسي مي داند و چه کسي نمي داند »، همه اينها را مي داند.
[
آيا] جلوي او مي توانيم مخفي بکنيم، يا نه آشکار کنيم طوري نمي شود، نمي تواند کاري بکند، آيا اين جور است؟ [آيا] هيچ فايده براي ما دارد، [آيا] مي توانيم مخفي کنيم؟

انسان، يا غير انسان- مکلّف- به جايي شقاوتش مي رسد که اصلاً اين مطالب کأنه به گوشش نخورده که خدايي داريم بيناست، شنواست، داناست، قادرست، رحيم و کريم است. قادرست يک سر سوزني اگر در راه او صرف بشود، مزدش را بدهد، يک همچنين [خدايي است].
در انجيل برنابا- که اقرب اناجيل به صحّت است- نوشته شده که حضرت عيسي عليه السلام براي ابليس شفاعت کرد: « خدايا اين مدتها عبادت تو را مي کرد، تعليمات مي کرد، فلان مي کرد، بيا از گناهانش بگذر »! با اينکه از زمان آدم تا زمان عيسي عليه السلام چه کارها، چه فسادها کرده بود. اين چه نوري است که حتي به اين هم ترحّم کرد [که گفت]: خدايا از تقصيراتش بگذر!
[
خداوند] فرمود: « بله، من حاضرم ببخشم، بيايد بگويد: من گناه کردم، اشتباه کردم، ببخش، همين؛ بيايد بگويد: « اخطأت فارحمني »، بيايد اين دو کلمه را بگويد. »

حضرت عيسي عليه السلام خيلي خوشحال شد که کاري در عالم انجام داد، يک کاري که ديگر مثل ندارد. از زمان آدم تا به حال پر از فساد و افساد، حالا واسطه مي شود و وساطتش اثر کرد، قبول شد.
از همان راهي که داشت، شيطان را صدا زد، گفت: بيا، من براي تو بشارت آوردم!
گفت: از اين حرفها زياد است. [ حضرت عيسي (ع)] گفت: « تو خبر نداري، اگر بداني، سعي مي کني، حريص مي شوي کار را بفهمي. »
گفت:« من به تو مي گويم اعتنا به اين حرفها نداشته باش، از اين حرفها زياد است».
گفت: « تو خبر نداري[ خداوند] مي خواهد تمام اين مفاسد با دو کلمه خلاص شود. »
گفت: « بگو ببينم چه بوده است. »
گفت: « اينکه تو بيايي و در محضر الهي بگويي:
«
خدايا! أخطأت فارحمني؛ من اشتباه کردم، تو ببخش. »

ببينيد چقدر ما به خودمان ظلم مي کنيم که به سوي خدا نمي رويم، به سوي چه کسي مي رويم؟ آخرش افتادن ميان چاه است، آخرش پشيماني است؛ خوب چيزي که مي داني آخرش پشيماني است، حالا ديگر نرو.
[
شيطان] گفت: « نه، او بايد بيايد و بگويد من اشتباه کردم! تو ببخش!، چرا؟! به جهت اينکه لشکر من از او زيادتر است! آن ملائکه ايي که با من سجود نکردند و تابع من شدند، آنها لشکر من هستند! شياطين هم لشکر من هستند، آن اجنّه اي هم که ايمان به خدا نياوردند، لشکر من هستند، تمام بت پرستهاي بشر، لشکر من هستند! »

اين، به زيادتي لشکر در روز قيامت مي خواهد مغرور شود! آنجا جاي زيادتي و کمي نيست. هر چقدر زياد باشد جهنّم مي گويد: ( هل من مزيد؟ سوره ق/30 ). آن وقت تو مي خواهي با زيادتي لشکر کار بکني! بله، لشکر تو زياد است؛ [اما] جهنم جايشان مي شود؛ جهنم نمي گويد: «اتاق نداريم» جهنم مي گويد:
«
هرچقدر هست بياوريد، هل من مزيد؟ » يعني اينکه بياوريد، هرچه زيادتر بياوريد. جا داريم!
[
حضرت عيسي (ع)] گفت: « برو ملعون! نتوانستم براي تو هم کاري بکنم. تو مي گويي: خدا بايد بيايد من او را ببخشم!؟

يک زماني فکر مي کردم بر اي اين که ادم بشوم و الهي بشوم بايد کارهاي سخت سخت از قبيل فهم عميق قرآن و خواندن اين کتاب  و ان کتاب و سير هاي مطالعاتي و ... داشته باشم ف به ايشان رجوع کردم مي دونيد چه توصيه اي به من کردند (توي همون صحبت هاشون که توي سايت بود )

.........................................................................................................................

 

هيچ کس نيست که بگويد هيچ چيز نمي دانم، [اگر بگويد] دروغ مي گويد هر کسي [که] هست، غير معصوم بعضي چيزها را ميداند و بعضي چيزها را نميداند؛ آن چيزهائي را که مي داند، اگر عمل کند، آن چيزهايي را که نمي داند مي فهمد.
آن چيزهايي را که مي دانيد، عمل کنيد؛ و آن چيزهايي را که نمي دانيد، از حالا توقف کنيد و احتياط کنيد تا روشن شود، وقتي به آنها عمل کردي روشن مي شود؛ به همان دليلي که اينها را براي شما روشن کرد، آنهاي ديگر را هم روشن مي کند.

علي هذا، ببينيد، براي چه توقف داريم. آنچه مي داني بکن و آنچه نمي داني، احتياط کن، هرگز پشيمان نخواهي شد.
خداوند بر توفيقات همه شما بيفزايد.
و خداوند ان شاءالله، سلامتي مطلقه روحيه و جسميه، به همه مرحمت فرمايد.
«
والسلام عليکم و رحمة الله و برکاته »


 

  اما نه ! با خود مي گويي: مگر مردان خدا مي ميرند ، که اين انديشه زنده بهجت است که همواره و همواره در هر عصري زنده مي ماند و استمرار مي يابد و هميشه جاري است ...

من چله ام را شروع مي کنم براي زيارت زيباييها ، براي درک الهي شدن ، براي لمس زيباييهايي به جنس بهجت ها و ...

آیت الله بهجت

این مصیبت اعظم را به پیشگاه ولی عصر (ارواحنا فداک ) و رهبر انقلاب و تما مسلمانان جهان تسلیت عرض می کنیم....

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 اردیبهشت1388ساعت 7:3 بعد از ظهر  توسط هسته علمي شهيد چمران  | 

 

"روزگار غریبی است دخترم ! دنیا از آن غریب تر !

این چه دنیایی است که دختر رسول خدا را در خویش تاب نمی اورد ؟

آنجا جای تو نیست ، دنیا هرگز جای تو نبوده است ، بیا دخترم ، بیا ، تو از آغاز هم دنیایی نبودی ، تو از بهشت آمده بودی ...."(کشتی پهلو گرفته ، نوشته سید مهدی شجاعی )

 

و امشب من ، حال و هوایی دیگر دارم ، از عشق تو سرشارم ، و اشک ... خدایا ،آیا من توانسته ام به قول و قراری که سال پیش با خانوم فاطمه زهرا گذاشته بودم عمل کنم ؟ خدایا من موفق شده ام ؟

سعی کردی صدای خطبه آتشین او را بشنوی ، از غافلین نباشی ، از انصار و اوس و خزرج که می دانستند و می توانستند بر علیه ظالمین به پا خیزند ، ولی ... ولی .... چه سکوت کشنده ای بود ...

هر چند تو از پس قرنها این صدای آتشین را می شنیدی ، اما مگر این کلام و ان خطبه محدود به فضا و زمان می ماند ؟ نه !!!!! کافی است گوشهایمان را تیز کنیم ، گوشهای دلمان را می گویم !!! برای شنیدن این صدا که ما را خطاب قرار می دهد ...

".... ای مردم بدانید من فاطمه زهرا هستم ،...آنچه اول گفتم آخر هم همان را می گویم و آنچه می گویم حساب شده می گویم و اشتباه نمی گویم ..هنگامیکه پروردگار متعال آرامگاه برگزیرگانش را برای پدرم انتخاب نمود در میان شما خار نفاق پیدا شد و جامعه درن کهنه گردید ، گمراهان به سخن در آمدند و گمنامهای پست قدر و منزلت یافتند ...ای مردم هنوز از درگذشت رسول خدا چیزی نگذشته است و هنوز زخم ما التیام نیافته است و هنوز جسد پیامبر در خاک قرار نگرفته است  و بهانه می کنید که از فتنه می ترسیم و در آن فتنه که با دست خود ایجاد کرده اید گرفتار شدید ....

ای مردم شما پس از رحلت پیامبر لحظه ای صبر نکردید و در کار خود نیاندیشید و اتش فتنه و فساد را برافروختید و صدای شیطان گمراه کننده را اجابت نمودید ... و خوشحال شدید که در رفاه و اسایش به سر می برید و خاندان پیامبر را در سختی گرفتار می نمایید ... ما هم به مانند کسانیکه با کارد و نیزه بدن او را بشکافند بر فتنه های شما صبر می کنیم تا در پیشگاه عدالت پروردگار وارد شویم .......ای مردم من یگانه دختر پیغمبر خدا هستم ، ایا سزاوار است که جاه طلبان بر من ستم کنند و شما ساکت بمانید ...

من اکنون شما را به حال خود گذاشته و داوری را در ر وز محشر بخدا واگذار می نمایم و بدانید محمد دادخواه من است ...

 و تو انصار و طایفه اوس و خزرج را مورد خطاب قرار دادی که سکوت کرده اند در جفایی که به خاندان عصمت روا می دارند ....اما گویی انها وجئانهایشان مرده است ... می دانند تو حق هستی ولی سکوت کرده اند ..."(خطبه حضرت زهرا (س))

من این صدا را می شنوم !!! این صدا من و تو را مورد خطاب قرار داده است ،مگر نه اینکه فاطمه (س) در راه امام زمانش قیام کرد ، فریاد اعترض از ظلمی که در حق امام زمانش روا داشته بودند را بلند کرده بود ....

من و تو نیز امروز باید در راه امام زمانمان (عج) فاطمی وار قیام کنیم ،عرصه را برای منافقان امت اسلامی و دشمنانمان تنگ کنیم ،میدانهای نبرد با دشمنان امروز اسلام را بشناسیم و قدرتمندانه وارد عرصه نبرد شویم ،

 

 

 

           

+ نوشته شده در  جمعه 18 اردیبهشت1388ساعت 0:40 قبل از ظهر  توسط هسته علمي شهيد چمران  | 

السلام عليک يا فاطمه الزهرا ....

و من آمده ام ، براي تو آمده ام . يادت است سال پيش ، من آمده بودم ، بعد از عهدي که با تو بسته بودم و بعد از عمل کردن به آن عهد ، سراسز اشک بودم ، سراسر شوق و شور بودم ، يکدفعه قلبم آتش گرفت ، مي خواستم به تو بگويم مادر ، آه خداي من چقدر دوست داشتم بگويم مادر ... اما من نمي توانستم ، من ! من نمي توانستم ! و زمزمه من اين بود که : دوست دارم به ات بگم مادر  ... اما من نمي توونم به ات بگم مادر ...

يادت است با چه حالي به خانه برگشتم ، چقدر در خيابان پرسه زدم ... يادت است نمي توانستم به خانه بروم ... و من چه لحظاتي را تحمل کردم ... يادت است که با اشک چشم خوابيدم .... با خود مي گفتم چرا اين جوري شدي ؟ چرا گريه ات قطع نمي شه ؟ چرا اين قدر بي تابي ؟؟؟....

يادم اومد يه چيزايي!!! يادم اومد اون خطيه اي که ازت خونده بودم ، اون خطبه اي که در مسجد خوندي ! در دفاع از اسلام ، چقدر با صلابت ، من مي توانستم صداي کوبنده و فرياد هاي اعتراش تو را  از غفلتي که مردم را فراگرفته بود بشنوم ، به خاطر  انسانيتي که همه دست به دست هم داده بودند تا قربانيش کنند  انقلاب کرده بودي و دستگاه توطئه حيران از فرياد ها ي تو  در حال خورد شدن بود ....

زندگي شما و همسرتان علي (ع) يادم آمد ... يادتان است آن سه روز که شما و همسرتان و بچه هايتان روضه گرفتيد و در هر روز افطارتان را به فقرا داديد .... فهميدم که چرا گريه ام قطع نمي شود ، تو تمام زيبايي را ديده بودي ... تو تمام عشق را ديده بودي ...

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 اردیبهشت1388ساعت 9:59 بعد از ظهر  توسط هسته علمي شهيد چمران  | 

مطلبی که در زیر خواهد امد نوشته ای است از استاد صفایی حائری در تفسیر سوره حمد ..

یکم راجع به اش دقیق شیم و فکر کنیم ُ برداشت آزاده ... می تونی به فاطمیه امسال ربطش بدی ... سوال و ... برنامه و ...

 

مشتاق هايى هستند كه مى سوزند و با صميميت و درد و رنج مى پرسند؛ چه كنيم كه براى خدا باشيم؟

چگونه در خودمان عشق و ايمان بسازيم؟

از كجا و با چه وسيله اى مى توانيم حركت ها را و محرك ها را كنترل كنيم؟

و از راه نزديك به مقصد برسيم؟

اينها خيال می كنند كه بايد در خودشان عشقى بسازند و يا حركتى ايجاد كنند، غافل از اينكه اين همه را دارند .

تمامى وجودشان سوز و شور است . تمامى وجودشان حركت است . مگر از صبح تا شام بى كار هستند؟ و مگر اين همه رنج و كار، بدون عشق و نيرويى جوشنده، امكان دارد؟

ما عاشق آفريده شده ايم و نه تنها عشق، كه حركت را، كه فعاليت را با خود داريم. ما عاشق آفريده شده ايم.

عشق را داريم، ولى معشوق هامان را انتخاب مى كنيم. عشق هميشه هست، آنچه كه جابجا مى شود معشوق ها و

محبوب ها هستند . در فاصله ى تولد تا مرگ، عشق هميشه جارى است و حركت هميشه برپاست . ما نمى توانيم از آنها جدا شويم كه اينها در ساخت ما، در تركيب ما حضور دارند . ما تنها مى توانيم خودمان را با معشوق هامان مقايسه كنيم، و ما مى توانيم معشوق هامان را با يكديگر مقايسه كنيم و با اين دو مقايس ، عشق هامان را رهبرى كنيم

و معشوق هامان را انتخاب نماييم . ما گذشته از عشق و سوزمان، با فكر و شعور و با سنجش و مقايسه هم همراه

هستيم، تا هنگامى كه فقط از همان عشق و همان حركت مان استفاده مى كنيم و تسليم عشق و شورمان هستيم و دنبال هوس مان مى گرديم، ناچار به بحران ها و درگيرى هاى درونى مبتلا مى شويم.

در برابر سؤال هايى كه مثل كنه مى چسبند، عاجز و ناتوان مى مانيم كه چرا دنبال اين رفتى؟ و چرا از ميان همه اين را برداشتى و چرا خودت را تسليم كردى؟

مگر اينكه از سؤال ها فرار كنيم و خودمان را به شلوغى ها و سرگرمى ها بسپاريم و يك لحظه خلوت را و يك

لحظه سكوت را هم تحمل ننماييم، ولى اين فرار و سرگرمى هم هميشه آرا م مان نمى سازد و اين مانى بزرگ هم

براى هميشه نمى تواند رنگمان كند . فرار كارى نمى كند، هنگامى كه ضعيف تر شدى، دستگير مى شوى . امروز تا قدرت دارى، دست به كار شو.

ما در برابر اين سؤا لها كه ما را به مقايسه و به سنجنش و تعقل وا م ى دارند، مجبوريم كه به تفكر روى بياوريم و

براى اين تفكر مجبوريم كه خلوتى و سكوتى را تحمل كنيم، كه : دليل العقل، التّفكر و دليل التّفكر، الصمت (کافی) نشان عقل و سنجش تفكر است و نشان تفكر، سكوت و خلوت. تو تا نشناسى نمى توانى بسنجى و تا خلوتى نداشته باشى نمى توانى فكر كنى!

 این است تفسیر ام الکتاب ...

خلوت و توجه،

فكر و شناخت معبودها،

عقل و سنجش آنها،

ملاك انتخاب،

 

عشق و ايمان و انتخاب،

جهاد و مبارزه،

هبرض بلاء و ها،

عجز و اضطرار،

اعتصام و استعانت، اينها گام هايى هستند كه در پيش دارى، تا به عبوديت برسى.

و در صراط مستقيم و نزديكترين راه تا هدف، تا رشد انسان، گام بردارى.

همراه ها را بشناسى

عنام و از ها و مغضوب ها

و از گمشده ها و از دست رفته ها، نشانى بدست بياورى . در سوره ى حمد، در ام  الكتاب، در سوره اى كه مادر قرآن است و قرآن از آن متولد مى شود و بدست م ى آيد، در اين سوره كه هميشه قرائتش مى كنيم، اين جريان را  مى بينيم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 اردیبهشت1388ساعت 7:40 بعد از ظهر  توسط هسته علمي شهيد چمران  | 

السلام علیک یا صدیقه کبری ، یا فاطمه الزهرا ، روحی و جسمی لک الفداک ....

امام صادق  (ع) مي فرمايد: فاطمه چنان بود كه چون در محراب نماز مي ايستاد نوري از او براي اهل آسمان درخشش مي كرد همانطور كه ستارگان براي اهل زمين درخشش دارند. به همين دليل اورا زهرا ناميدند.

فاطمه فاطمه است ،راستی می دانی فاطمه به چه معناست ، فاطمه يعني آن كه خود و شيعيانش از آتش بازداشته و از آتش در امان نگه داشته شده اند يا به معني اين است كه شر و بدي در وجود او راه ندارد....

و من از فراز کوچه های سرد مدینه می گذشتم ، خسته از روزمرگیها ، بی هدف و ...، تو را دیدیم ، آن هنگام که برای جلوگیری از وضعیتی که ما قرنهاست دچار آن هستیم ، برای جلوگیری از سر بریدن انسانیت ، برای جلوگیری از استثمار انسانها در طول تاریخ  و ظلم ها و جفاهایی که قرار بود سالیان سال دچار جامعه انسانیت شود ، خروشیدی ، تو بزرگترین انقلابی بودی که من تا به حال دیده بودم ، یکه و تنها برای ما ، برای ما که هنوز هم که هنوز تو را نشناخته ایم قیام کردی ، فریاد زدی ، و شکنجه شدی ...

آه خدای من  چه سفری بود ، من اوج زیبایی را دیدم ، من اوج شکوه را دیدیم ، خدایا من تو را دیدیم ....

و تو مرا بدین جا رساندی ... دیگر تمام وجودم آتش گرفته است و سالیان سال است بر پیکر نحیف من و نه تنها من بلکه تمام انسانها زخمی بزرگ نشسته است ...

تو اگر می دانستی که انسان معصوم انسانی است که ذره ای از منیت در وجودش نمانده است راز گریه های سوزناک فاطمه (س) در بیت الحزان را می فهمیدی ،آنگاه می پنداشتی که ان گریه ها ، صرفا گریه های احساساتی یک دختر در فراق پدر نیست بلکه گریه بر انسانیت از دست رفته انسان هایی است که قرنها لگد کوپ هوای نفس خود شده است ...

 حال من و تو باید تلاش کنیم که فاطمیه ای متفاوت را تجربه کنیم ، باید آماده شویم برای ورود به آن ایام ، راستی بعضی ها که خیلی مخلصن نشستن از چهل روز پیش چله گرفته ان تا برسن یه ...

باید ابتدا سعی کنیم شخصیت حضرت فاطمه زهرا (س) را بشناسیم، و این که باید بدونیم که اهل بیت (ع) رهرو می خوان نه گریه کن صرف ، و برای این که رهرو شوی باید ره رو بشناسی ...

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 اردیبهشت1388ساعت 7:28 بعد از ظهر  توسط هسته علمي شهيد چمران  | 

این هفته مشغول بررسی و تحلیل کارهایی بودم  که در این سالها به عنوان کار فرهنگی و در واقع وظیفه اجتماعی و دینی که بر خود فرض می دانستم و تمام وجودم را و تمام سرمایه هایم را برای انجام دادن آنها به کار گرفته بودم .

من کمیل هستم ، کسی که با کمترین امکانات و با توکل به خدا و با تلاش خستگی ناپذیر خود ، در برابر مشکلات فراوانی که می خواستند او را به زانو در آورند مقاومت کرد ، تلاش کرد و بهترین ساعات عمر خود را به تلاش برای کسب علم و معرفت گذراند ، تا بدین جا رسید ، رتبه دوم کنکور کارشناسی ارشد و .... و اما کمیل سعی کرد همانطور که در این امور بالا می رود افتاده تر و متواضع تر شود ، سعی کرد نعماتی را که خدا به او داده بود را در اختیار دیگران قرار دهد که زکات علم نشر علم است .... و او شروع کرد به تلاش در راستای این هدف ، و در این راه هر آنچه را داشت وارد صحنه کرد ، همه چیزش را ، اما برای چه ؟؟؟

شهدا ، شهدا، و برای کمیل شهدا بودند که محرک او می شدند و در اوج سختی ها و مشکلات ، یاد آنها و شخصیت آنها بود که باعث می شد که او ادامه دهد و میدان را خالی نکند...

و امروز کمیل بدین جا رسید ... خدایا ما به کدام سو می رویم ؟ ! آیا ما امانتداران خوبی برای میراث شهدا و امام شهدا بوده ایم ؟ آیا ما به وظیفه امان درست عمل می کنیم ؟ اصلا وظیفه ما چیست ؟.....

و امروز ما که خود را عاشقان ولایت و وامدار خون شهدا می دانیم درجا می زنیم ، و جبهه هایمان را خوب نشناخته ایم و تلاشی بی جهت می کنیم ، و هدف نداریم ... جامعه و پیچیدگی های آنرا خوب نشناخته ایم و بنابراین نمی توانیم وظایف خود را تشخیص دهیم ...

مگر نمی گوییم جبهه هایمان عوض شده است و امروز  دشمن از راههای دیگر به ما ضربه می زند ؟ با توام ای بسیجی !!!! کجایی ؟!!! در کدام سنگر قرار داری ؟ سنگر خودی یا دشمن ؟

دشمن تو امروز از جبهه علمی سعی دارد تو را به زانو در آورد ، اقتصاد تو را فلج کند ، سعی می کند تو را پوک کند، از دین تو و از سرمایه هایت بر علیه تو استفاده می کند و تو فکر می کنی که در تلاشی و مجاهدت می کنی ....

با توام ای دانش آموز بسیجی ! تویی که تا الان برای خودت هدفی را در نظر نگرفته ای و نمی دانی به کجا می خواهی بروی ، تویی که جبهه ات را نشناخته ای و تویی که نمی دانی نماز شب جبهه ات چیست ؟ زیارت عاشورای جبهه خود را نشناخته ای و ... بدان که دشمن در حرکت است و آنجا که تو می نشینی دشمن به پا می خیزید ....

برای به کرسی نشاندن تفکر خود باید قدرتمند باشی و تو سعی کن خود به این فکر کنی که فاکتور های قدرت کدامند و بعد به سمت بدست آوردنشان حرکت کن .....   

 

و  ایام شهادت حضرت زهرا (س) نیز نزدیک است ،برای یک بار هم که شده سعی کنیم در این ایام هدف شناخت سیره و شخصیت ائمه اطهار  را سرلوحه کارمان کنیم ، آیا تو هم از جمله کسانی هستی که گریه های فاطمه (س) را در بیت الحزان ،گریه های دختری می دانی که در فراق پدر می گرید ؟ یا این گریه های را گریه ای برای انسانیت از دست رفته ما در طول قرنها و در اعصار مختلف می پنداری ؟ می بینی ، دو دید کاملا متفاوت به یک رویداد...

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 اردیبهشت1388ساعت 9:19 بعد از ظهر  توسط هسته علمي شهيد چمران  | 

با عرض تسليت به مناسبت ايام فاطميه  به تمامي ملت هاي اسلامي به شما ميرساند كانون فرهنگي مسجد حضرت ابولفضل مراسم سوگواري خانم فاطمه زهرا(س) در مسجد حضرت ابولفضل برگزار ميشود.
+ نوشته شده در  دوشنبه 14 اردیبهشت1388ساعت 10:7 بعد از ظهر  توسط هسته علمي شهيد چمران  | 

 

فشار سنج و ارتفاع يک ساختمان

 

دانشجويي سر امتحان فيزيک به سوال زير برخورد کرد:
"چگونه مي توان با استفاده از يک فشارسنج ارتفاع يک ساختمان را حساب کرد"؟
او جواب زير را براي اين سوال نوشت:
"يک فشار سنج (ترجيحا خراب) را از بالاي ساختمان به پايين مي اندازيم و زمان رسيدن آن را به زمين محاسبه مي کنيم ( t ) . با استفاده از فرمول h=1/2 at^2 + V0 t
و قرار دادن a=g=9.8 و V0=0 مي توان ارتفاع ساختمان ( h ) را با دقت خوبي حساب کرد". وي در ادامه نحوه اندازه گيري دقيق زمان و جزئيات ديگر را توضيح داد.
استاد درس که انتظار چنين جوابي را نداشت مساله را با همکارانش در ميان گذاشت. تصميم بر اين شد که طي يک امتحان شفاهي از دانشجو بخواهند که جواب درست سوال را پيدا کند.
دانشجو 15 دقيقه وقت داشت تا به سوال جواب دهد. او با عصبانيت کاغذ و قلمي برداشت و شروع به نوشتن کرد و توضيح داد که به دليل جوابهاي متفاوتي که در ذهن دارد بايد به نحوي آنها را مرتب کند و بدون اينکه حرف ديگري بزند 10 دقيقه تمام نوشت و بعد نوشته هايش را تحويل داد و رفت. پاسخ او چنين بود:

1- جوابي که شما مي خواهيد اين است که فشارهوا را در پايين و بالاي ساختمان حساب کرده، از روي اختلاف فشار در واحد طول ارتفاع ساختمان را حساب کنبم، ولي دقت اين روش بسيار پايين است و روشي که در امتحان نوشتم و روشهاي ديگري که در ادامه مي آيند، دقيق تر هستند.

2- فشارسنج را با طنابي از بالاي ساختمان به پايين آويزان مي کنيم تا نزديک سطح زمين برسد. اگر آنرا مانند يک پاندول با دامنه کم به نوسان درآوريم با محاسبه پريود نوسان پاندول مي توان فاصله بام ساختمان تا مرکز ثقل فشارسنج را حساب کرد..

3- فشارسنج را مانند روش قبل از بالاي ساختمان آويزان مي کنيم تا به سطح زمين مماس شود. با متر کردن طناب مصرفي مي توان ارتفاع ساختمان را محاسبه نمود.

4- در يک روز آفتابي فشارسنج را روي زمين مي گذاريم. با اندازه گيري طول سايه فشارسنج و سايه ساختمان و با معلوم بودن ارتفاع فشارسنج، جواب مساله با يک تناسب ساده حل مي شود.

5- طول فشارسنج را با خط کش اندازه مي گيريم و بعد ساختمان را با همان فشارسنج متر مي کنيم.

6- يک ستون آب به ارتفاع ساختمان درست مي کنيم و فشار آب موجود در عمق انتهايي ستون را اندازه مي گيريم. محاسبات بعدي بديهي هستند.

7- فشارسنج را مي فروشيم و با مقداري از پول بدست آمده، يک متر به اندازه کافي بلند مي خريم.

8- ولي بهترين روشي که پيشنهاد مي کنيم اين است که به سرايداري ساختمان مراجعه کنيد و از او بخواهيد در ازاي گرفتن يک فشارسنج نو، ارتفاع ساختمان را به شما بگويد..

نتيجه اخلاقي: دانشجو نمره سوال را گرفت.
نتيجه منطقي: سعي کنيد همان جوابي را که از شما مي خواهند بنويسيد، چون ممکن است به اندازه اين دوستمان خوش شانس نباشيد!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 اردیبهشت1388ساعت 0:16 قبل از ظهر  توسط هسته علمي شهيد چمران 

مطلب زیر عنوان سمیناری است که من در دانشگاه صنعتی شریف در مورد سیاست پاسخدهی سریع توسط شرکت ها در استرالیا و اثرات آن در موقعیت رقابتی شرکت ارائه داده ام .در زیر چکیده این سمینار و فایل های ارائه و گزارش آن امده است. امیدوارم از آن استفاده کنید.

سعی می کنم در اینده بیشتر به موضوع مدیریت زنجیره عرضه بپردازم.

مقدمه

در سال های اخیر بهبود کارایی زنجیره تامین با مکانیزم هایی همچون هماهنگی فعالیت های اعضای مختلف زنجیره عرضه از جمله تولید کنندگان ،تامین کنندگان مواد اولیه ،توزیع کتنندگان و خرده فروش ها  مورد توجه قرار گرفته است .

جریان اطلاعاتی میان اعضای مختلف زنجیره عرضه به عنوان یکی از مهمترین مکانیزم های هماهنگی که مستقیما سطوح موجودی و نیز تولید را در همه بخش های زنجیره عرضه متاثر می کند شناسایی شده است . اگر جریان اطلاعاتی در زنجیره عرضه مختل شود اثر شلاق چرمی ایجاد شده و آثار مخربی را در زنجیره عرضه از خود بر جای می گذارد که می تواند باعث از بین رفتن زنجیره عرضه شود.

در سال های اخیر سازمان های صنعت خرده فروشی با استفاده از سیستم های نوین اطلاعاتی و ارتباطاتی  توانسته اند با تسهیل جریان اطلاعاتی در زنجیره  اثر شلاق چرمی را کاهش داده  و به  مدیریت موفق جریان اطلاعاتی و مواد هم در سازمان خودشان و هم در شرکای تجاریشان دست یابند.

علاقه مندی در زنجیره عرضه به مدیریت بهتر جریان اطلاعات بنگاههای موجود در زنجیره را به اتخاذ استراتژی های تجاری از قبیل QR  تشویق کرده و این بنگاهها امیدوارند تا با اتخاذ این سیاستها بتوانند هماهنگی میان فعالیتشان را  بهبود بخشیده و در نتیجه موجب کاهش موجودی ها و نهایتا بهبود پاسخگویی به مشتری در کل زنجیره عرضه شوند.

در این پژوهش اثر اتخاذ سیاست QR توسط تامین کنندگان کوچک در صنعت خرده فروشی استرالیا از ابعاد تاثیرات سازمانی ،بین سازمانی و ... مورد بررسی قرار می گیرد و سوال پژوهش به قرار زیر است :

اثراتی که  اتخاذ سیاست QR توسط بنگاههای موجود در زنجیره عرضه خرده فروشی استرالیا روی این شرکت ها دارد چیست ؟

لینک دانلود

http://rapidshare.com/files/223099100/__1740_.pdf.html

http://rapidshare.com/files/223099964/presentations-qr.pptx.html

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 فروردین1388ساعت 10:44 بعد از ظهر  توسط هسته علمي شهيد چمران  | 

احتمال« Probability »

 

 

مقدمه :

 تئوري هاي احتمال بعنوان يك علم واقعي در اواسط قرن 17 در فرانسه و توسط رياضيداناني همانند پاسكال و فرما  معرفي شدند .

اين افراد مي‌خواستند احتمال دقيق مسئله را در بازي قمار با تاس بدست آورند. مسائلي كه آنها حل كردند، حدود 300 سال از مسائل شاخص آن روزگار بود. قبل از اين افراد، احتمالات عددي تركيبات مختلف  تاس بوسيله گيرولامبو كاردانو و گاليلو گاليله در قرن 16 محاسبه شده بود.

Ferma                               paskal

 

از قرن هفدهم به بعد نظريه احتمال به طور پيوسته توسعه يافت و در زمينه‌هاي گوناگون به كار رفت. در قرن نوزدهم، توجه به سرعت فزاينده در علوم طبیعی، گسترش نظریه احتمال را به مواردی غیر از چهارچوب بازی های شانسی ضروری ساخت. گسترش مزبور رابطه ای تنگاتنگ با نام های ژاکوب برنولی ، آبراهام دوموآور،  لاپلاس، کارل فردریش گاوس ، سیمون دنیس پواسون، پافنونی لووبچ چبیشف  ، آندری ویچ مارکوف ، و در همین اواخر با اسامی الکساندر یاکوف لویچ خین چاین و اندری نیکولائویچ کولموگوروف داشته است.

رياضي دان بزرگ،ياكوب برنولي(1654-1705) قضيه احتمالات را بر پايه نظري گذاشت.مقاله"Ars cojectandi" اولين مقاله مهم او در زمينه احتمال بود.اين مقاله  شامل نظريه اي كلي در مورد تركيب و جايگشت بود.برنولي قانون مشهور اعداد بزرگ را كشف كرد.

 امروزه نظريه احتمال ابزار مهمي در زمينه‌هايي از قبيل مهندسي، پزشكي و مديريت است. پژوهشگران بسياري به طور فعال درگير دستيابي به كاربردهاي جديد احتمال در زمينه‌هايي مانند پزشكي، تحولات هواشناسي، عكسبرداري ماهواره اي، تجارت، پيش‌بيني زلزله، رفتار انساني، اقتصاد و حقوق هستند.

رويكردها در زمينه احتمال:

به احتمال از دو ديدگاه مي‌توان نگريست. يك نظريه رياضياتي صوري در دست است كه كولموگوروف رياضيدان بزرگ روسي، آن را به صورت اصل موضوعي درآورده است و ديگري  نظريه غير رسمي كه رياضيات را به جهان واقعي مربوط مي‌سازد. يعني تعريف مي‌كند كه « احتمال» هنگامي كه براي پيشامدهاي واقعي به كار مي‌رود به چه معناست.مثلاً در پرتاب يك سكه، اينكه شانس آمدن شير است به چه معناست؟

تفسير كلاسيك احتمال:

شايد قديمي ترين تعبيراحتمال برحسب « برآمدهاي همشانس» باشد. اگر n برآمد ممكن يك آزمايش را همشانس تلقي كنيم  براساس تقارن هركدام بايد داراي احتمال  باشد. مثلاً اگر يك تاس پرتاب شود، n=6 . شانس آمدن هر عدد است.همچنين تفسير كلاسيك احتمال حاكي از آن است كه :
اگر آزمونی بتواند در n پیشامد با احتمال مساوي نتیجه شود و اگر m مورد از این پیشامدها برای پیشامد E مطلوب باشند احتمال ظهور پیشامد E عبارت است از:

در ادامه اصول موضوعي كه p(E)  بايد در آن صدق كند را ارائه مي دهيم.

رويكرد فراواني گرا:

در اين ديدگاه احتمال يك پيشامد اغلب به صورت حد فراواني نسبي رخ دادن آن پيشامد در آزمايه‌هاي مكرر تحت شرايط يكسان تعريف مي‌شود.

 بنابر نظر فراواني گرايان اگر سكه‌اي را مكرراً تحت شرايط يكسان پرتاب كنيم نسبت پرتاب‌هايي كه به شير منجر مي‌شود به  همگرا خواهد بود. به اين دليل است كه شانس آمدن شير  است. يكي از نقص‌هاي اين ديدگاه  اين است كه اين تفسيرها از فراواني احتمال فقط درباره مسائلي قابل استفاده است كه حداقل از لحاظ اصولي ، فرآيند مورد نظر را بتوان به تعداد دفعات به طور مشابه تكرار كرد.

رويكرد بيزي:

بنابر نظر بيزگرايان، احتمال به معناي ميزان باور است. اين ميزان در مقياسي از 0 تا 1  اندازه‌گيري مي‌شود. پيشامد غيرممكن داراي احتمال 0 است و احتمال پيشامدي كه حتماً رخ مي‌دهد 1 است.

مشاهده گرهاي مختلف لزوماً باورهاي يكساني ندارند و تفاوت ميان مشاهده‌گرها بدين معني نيست كه كسي نظر نادرست دارد. رويكرد بيزي، علي‌رغم مزيت‌هاي آن، موضوع را عوض مي‌كند. در نظر بيزگراها احتمال خلاصه يك عقيده است و نه چيزي كه ذاتي سيستم مورد بررسي باشد.


احتمال رياضي، اصل موضوع كولموگوروف:

 

Kolmogorov

 

در نظر بيشتر آماردانان،‌ اصول موضوع كولموگوروف پايه نظريه احتمال است، صرف‌نظر از اينكه احتمالها چگونه تعبير شوند.

در يك آزمايش لازم است به هر پيشامدي مانند A  از فضاي نمونه‌اي عددي مانند P(A) كه نشان‌دهنده احتمال وقوع A باشد نسبت دهيم. براي برآورده شدن تعريف رياضي احتمال عدد P(A) بايد در اصول معيني صدق كند. اين اصول به ما اطمينان مي‌دهند كه عدد P(A) داراي ويژگي‌هايي است كه ما به طور شهودي انتظار داريم احتمال يك پيشامد واجد آن باشد. اين اصول عبارتند از:

اصل  1، به ازاء هر پيشامد A ، P(A)>0

اصل 2 ، P(S)=1  ، كه در آن S مجموعه مرجع است.

اصل 3،

اولين اصل مي‌گويد كه احتمال نامنفي است. دومي مقياس را تعريف مي‌كند. احتمال 1 به معناي حقيقت است. سومين اصل مي‌گويد، اگر پيشامدهاي  دو به دو مجزا باشند، احتمال آنكه حداقل يكي از ها رخ دهد برابر مجموع احتمال‌هاي آنهاست.

مدلهاي احتمال:

احتمال صرفاً خاصيتي از يك مدل رياضي است كه منظور از آن توصيف برخي جنبه‌هاي جهان طبيعي است. براي اينكه مدل مفيد باشد، بايد نشان داده شود با سيستمي كه توصيف مي‌كند به خوبي مطابقت دارد ، اينجاست كه علم وارد كار مي‌شود.

توضيحي از پرتاب سكه كه رويكرد مدل پايه را تشريح مي‌كند چنين است : سكه‌اي n بار پرتاب مي‌شود،  دنباله ممكن از شيرها و خط‌ها وجود دارد. در مدل رياضي، چنين دنباله‌هايي همشانس گفته مي‌شوند و هر كدام داراي احتمال مي‌باشند.

اين احتمال پيامدهاي مشاهداتي دارد كه مي‌توان از آنها براي آزمودن اعتبارش استفاده كرد. براي مثال توزيع احتمال x تعداد كل شيرها در n  پرتاب  ، دوجمله‌اي است و به صورت زير مي باشد :

اگر مدل درست باشد وقتي n خيلي بزرگ باشد حدود  بار شير را با خطاي مشاهده مي‌كنيم.

به همين نحو اين مدل توزيع را براي عده گردشها و طول آنها و ... بدست مي دهد كه مي توان از آن براي امتحان مدل بوسيله داده ها استفاده كرد . اگر تعداد پرتابها چند هزار باشد پيشگوييها به واقعيت نزديك مي شوند .

ديدگاهي از گذشته :

ليتل وود رياضيدان برجسته انگليسي نوشته است :

رياضيات « منظور رياضيات محض است » قدرت درك جهان واقعي را ندارد . اگر قرار است احتمال با جهان واقعي سر و كار داشته باشد بايد عواملي خارج از رياضيات را در بر داشته باشد . معني احتمال بايد به جهان واقعي مربوط باشد و بايد يك يا چند گزاره اوليه درباره جهان واقعي وجود داشته باشد كه بر اساس آنها بطور قياسي « يعني رياضياتي » پيش رويم .

فرض خواهيم كرد كه فقط يك گزاره اوليه وجود دارد « زيرا مي توانيم چند گزاره اوليه را با هم ادغام كنيم »

ليتل وود

دو مكتب وجود دارد . يكي كه آنرا رياضي خواهيم ناميد ، درون رياضيات قرار مي گيرد . مكتب دوم  مكتبي است كه آنرا فلسفي خواهيم ناميد . اين مكتب مستقيما به مساله احتمال واقعي مي پردازد . حال اين سوال مطرح مي شود :

 چگونه اصل موضوع احتمال را توجيه كنيم ؟

در اين جا در نظر گرفتن ديدگاه موسوم به « نظريه فراواني » آموزنده است . طبيعي است باور كنيم كه اگر عملي مانند پرتاب تاس ،n  بار تكرار شود وقتي   ، نسبت1ها به حدي مانند  pميل مي‌كند.

ما اندازه آن را براي پيشامد موردنظر، عدد p تعريف‌كرديم اما براي باقي مشكلات  اصل موضوع احتمال به ما كمكي نمي كند!  (يكي از اين مشكلات اين است كه n چقدر بايد بزرگ باشد تا p  را نتيجه بگيريم .)

فرض كنيد 1000 بار تاس را پرتاب مي‌كنيم و مايليم بدانيم چه انتظاري بايد داشته باشيم. آيا 1000 براي اينكه همگرايي بدست آيد به اندازه كافي بزرگ است و اگر نيست  تا چه حد بايد باشد ؟ اصل موضوع احتمال  چيزي در اين باره نمي‌گويد. پس ناچاريم چيزي درباره آهنگ همگرايي به آن اضافه كنيم. اصل موضوع  چيزي حاكي از حقيقت درباره تعداد خاص n پرتاب بيان مي كند. نظير اينكه نسبت 6 ها براي n اندازه كافي بزرگ «بزرگي بستگي به    ε دارد.» حتما درون ε p ±  قرار خواهد گرفت.

اصل موضوع احتمال فقط مي‌تواند بگويد كه «نسبت، با حداقل فلان احتمال كه بستگي به E و   دارد هنگامي كه   ، بين ε p ± قرار خواهد گرفت. »

وجود دور باطل آشكار است. تنها در توجيه اصل موضوع احتمال، شكست خورده‌ايم. حتي در بيان اصلي كه در صورت پذيرفتن درستي آن لااقل به كار بيايد، شكست خورده‌ايم. عموماً اتفاق نظر دارند كه نظريه فراواني نسبت به كار نمي‌آيد. اما اين نظريه هر چه باشد واضح است كه دور باطل بسيار ريشه‌دار است. حتميت ناممكن است. حكم را هر چيزي كه تعيين كنيم اين حكم تنها بايد برحسب احتمال باشد.

كاربرد احتمال :

احتمال و آمار و همچنین سایر علوم رسالت دارند تا بتوانند حوادث پیرامون ما را توضیح دهند، دلیل آنها را روشن سازند و رفتار آنها را تعیین کنند. برای تبیین برخی از پدیده ها لازم است مباحث مختلفی از علوم دست به دست یکدیگر بدهند. در ژنتیک با استفاده از مباحث زیست شناسی، احتمال و ریاضیات، پدیده ها را می توان توصیف و پیش بینی های لازم را به عمل آورد.

 

ژنتيك و احتمال :

انسانها دارای صفتهای اکتسابی و ارثی هستند. صفتهای ارثی؛ صفاتی هستند که از آغاز تولد همراه انسان بوده و تا آخر عمر ثابت می مانند. این صفتها از والدین به او می رسند و او نیز آنها را به نسل و حتی نسلهای بعدی انتقال می دهد. این انتقال به وسیله ژنها انجام می پذیرد. برای هر صفتی ژن خاصی وجود دارد که نوزاد از والدین خود به ارث می برد. برای آن که موضوع روشن شود؛ موضوع RH خون را در نظر می گیریم. عامل تعیین کننده RH خون ژنی است که سبب می شود RH خون مثبت و یا منفی شود و هر ژن از دو قسمت تشکیل یافته است که یک قسمت آن از پدر و یک قسمت دیگر آن از مادر به نوزاد می رسد. اکنون اگر این دو بخش، هر دو از نوع RH منفی باشند، گروه خونی نوزاد منفی خواهد بود و در غیر این صورت RH خون نوزاد مثبت خواهد شد. در این گونه موارد، می گویند ژن RH مثبت غالب است (بر ژن RH منفی چیره می شود). معمولاً ژن های را با حروف انگلیسی نشان می دهند. اگر ژنی غالب باشد، آن را حرف بزرگ و اگر مغلوب باشد، با حرف کوچک نشان می دهند. مثلاً اگر ژن تعیین کننده RH خون را با R نشان دهیم، آن گاه : R عامل تعیین کننده RH مثبت و تعیین کننده RH منفي است. پس اگر ژن مربوط به تعیین RH خون فرزندی به یکی از صورتهای Rr،  RR و r R باشد، RH خونی او مثبت خواهد شد. فقط در حالتي که RH او منفی می شود  حالت زیر را برای والدین در نظر بگیری:
الف: مادر به صورت RR و پدر نیز به صورت RR باشند. در این صورت فرزند آنها نیز مسلماً دارای ژن RR خواهد بود و در نتیجه RH او مثبت است.
ب: مادر به صورت rr و پدر نیز به صورت rr باشند. در این صورت فرزند آنها دارای ژن rr است و RH خون او منفی است.
ج: مادر به صورت Rr و پدر به صورت RR باشد، در این صورت فرزند به یکی از دو صورت RR و یا Rr است که در هر حال RH او مثبت است.
د: مادر به صورت Rr و پدر به صورت Rr باشد، در این صورت فرزند به صورت RR، یا Rr و یا rr خواهد بود؛ که در حالت اول RH مثبت و فقط در حالت آخر RH منفی است. اکنون احتمال آن که فرزند چنین والدینی دارای RHمثبت باشد، چه قدر است؟

برای پاسخگویی به این سوال شکل زیر را در نظر می گیریم:

 





چون هر یک از این ترکیبها به تصادف انجام می شود، احتمال آن که این قبیل پدران و مادران فرزندی با RH مثبت داشته  باشند، برابر احتمال آن است كه  که فرزند باRH    منفي داشته  باشند.
هـ: اگر مادر به صورت Rr و پدر به صورت rr باشد، در این صورت شکل زیر را داریم:




در این حالت احتمال آن که فرزندی دارایRH  مثبت باشد، برابر و احتمال آن که دارای RH منفی باشد نیز برابر است.
به همین ترتیب می توان سایر حالات نیز نمودار نظیر را رسم و احتمالها را حساب کرد.
اگر تنوع صفت بیش از 2 باشد (مثبت و منفی)، انتقال صفات به این سادگی انجام نمی پذیرید و در آن جا باید با مطالعات گسترده درباره غالب و مغلوب بودن ژنها، قانون انتقال را تعیین کرد، مثلاً درباره رنگ چشم این مشکل وجود دارد. ولی در مطالعات نظری گذشته از برخی از حالات، معمولاً رنگ چشم تیره را غالب و رنگ چشن روشن را مغلوب فرض می کنند.

منابع :

  1. احتمال و آمار ، تاليف : موريس دگروت و مارك اسكرويش ، ترجمه : دكتر عين الله پاشا
  2. نشر رياضي سال 15 شماره 1

3. www.daneshnameh.roshd.ir

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 فروردین1388ساعت 11:20 بعد از ظهر  توسط هسته علمي شهيد چمران  | 

این عکسی است که فضاپیمای وویجر از زمین گرفته است. عکسی که زمین را در فضای بیکران نشان می دهد..

 کارل ساگان فضانورد آمریکایی کتابی با همین عنوان نوشته است. در قسمتی از این کتاب می خوانیم : 


earth


  

 



دوباره به این نقطه نگاه کنید. همین جاست. خانه اینجاست. ما اینجاییم. 

تمام کسانی که دوستشان دارید٬ تمام کسانی که می شناسید٬ تمام کسانی که تابحال چیزی در موردشان شنیده اید٬ تمام کسانی که وجود داشته اند٬ زندگی شان را در اینجا سپری کرده اند. 

 برآیند تمام خوشی ها و رنج های ما در همین نقطه جمع شده است. هزاران مذهب٬ ایدئولوژی و دکترین اقتصادی که آفرینندگانشان از صحت آنها کاملا" مطمئن بوده اند٬ تمامی شکارچیان و صیادان٬ تمامی قهرمانان و بزدلان٬ تمامی آفرینندگان و ویران کنندگان تمدن٬ تمامی پادشاهان و رعایا٬ تمامی زوج های جوان عاشق٬ تمامی پدران و مادران٬ کودکان امیدوار، مخترعان و مکتشفان٬ تمامی معلمان اخلاق٬ تمامی سیاستمداران فاسد٬ تمامی «ابرستاره ها»٬ تمامی رهبران کبیر٬ تمامی قدیسان و گناهکاران در تاریخِ گونه ما٬ آنجا زیسته اند٬ در این ذره غبار که در فضای بیکران در مقابل اشعه خورشید شناور است. 

 زمین ذره ای خرد در مقابل عظمت جهان است. به رودهای خون که توسط امپراطوران و ژنرال ها بر زمین جاری شده٬ البته با عظمت و فاتحانه٬ بیاندیشید. این خونریزان٬ اربابان لحظاتی از قسمت کوچکی از این نقطه بوده اند. به بی رحمی های بی پایانی که ساکنان گوشه ای از این نقطه٬ توسط ساکنان گوشه دیگر (که از این فاصله نمیتوان آنها را از هم بازشناخت) متحمل شده اند بیاندیشید٬ چقدر اینان به کشتن یکریگر مشتاقند٬ چقدر با حرارت از یکدیگر متنفرند. 

 تمامی شکوه و جلال ما٬ تمامی حس خود مهم بینی بی پایان ما٬ توهم اینکه ما دارای موقعیتی ممتاز در پهنه گیتی هستیم٬ به واسطه این عکس به چالش کشیده می شود. سیاره ما لکه ای گم شده در تاریکی کهکشانهاست. در این تیرگی و عظمت بی پایان٬ هیچ نشانه ای از اینکه کمکی از جایی میرسد تا ما را از شر خودمان در امان نگاه دارد٬ دیده نمی شود. 

زمین تنها جای شناخته شده است که قابلیت زیست دارد. هیچ جایی نیست - حداقل در آینده نزدیک - که گونه بشر بتواند به آنجا مهاجرت کند. مشاهدات٬ بله٬ استقرار٬ هنوز نه. 

 خوشتان بیاید یا نه٬ زمین تنها جایی است که می توانیم روی پای مان بایستیم . 

گفته شده که فضانوردی تجربه ای است شخصیت ساز که فرد را فروتن می سازد. شاید هیچ تصویری بهتر از این٬ غرور ابلهانه و نابخردانه نوع بشر را در دنیای کوچکش به نمایش نگذارد. 

  

برای من٬ این تصویر تاکیدی است بر مسئولیت ما در جهت برخورد مهربانانه تر ما با یکدیگر٬ و سعی در گرامی داشتن و حفظ کردن این نقطه آبی کمرنگ٬ تنها خانه ای که تاکنون 
شناخته ایم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 فروردین1388ساعت 9:1 بعد از ظهر  توسط هسته علمي شهيد چمران  | 

چكيده

سمينار ارائه شده كه بر پايه مقاله اي كه در سال 2008 در ژورنال Expert systems with application به چاپ رسيده بنا شده است به ساخت و پياده سازي يك سيستم بر پايه قواعد فازي (سيستم خبره فازي ) و از نوع TSK ،براي پيش بيني قيمت سهام شركت ها مي پردازد.سيستم هاي فازي از نوع TSK ،سيستم هاي فازي هستند كه پايگاه قواعد آنها متشكل از قواعد IF-THEN اي است كه بخش THEN  در آن بصورت چند جمله اي و تركيب خطي از متغير هاي ورودي است.

دو رويكرد متفاوت در تحليل و مدل كردن تغييرات قيمت سهام در بازار بورس وجود دارد كه اين دو رويكرد عبارتند از تحليل بنيادين (fundamental analysis) و تحليل تكنيكال (Technical analysis ).در مقاله فوق از تحليل تكنيكال براي مدل كردن تغييرات قيمت سهام استفاده مي شود.

مدل بر پايه قوانين فازي فوق بر روي سهامي الكترونيك تايوان از بازار بورس تايوان( TSE)تست شده است.از طريق تست هاي آزمايشي حساس ،مدل بطور موفقيت آميزي تغيير قيمت سهام ها از بخش هاي مختلف را با دقتي نزديك به 97.6 %  در شاخص TSE  و 98.08 %  در Media tek پيش بيني كرده است.نتايج حاكي از كارايي بالاتر روش فوق نسبت به روشهاي معمول آماري از قبيل رگرسيون خطي چند گانه و نيز رويكرد شبكه هاي عصبي دارد.

نتايج بسيار دلگرم كننده بوده و توانايي پياده شدن در سيستم هاي پيچيده و ديناميك امروزي را براي پيش بيني قيمت سهام در طول دوره تجاري دارا مي باشد.       

+ نوشته شده در  شنبه 22 فروردین1388ساعت 9:37 بعد از ظهر  توسط هسته علمي شهيد چمران  | 

چكيده

هدف اين مقاله ارائه كاربردي از منطق فازي در تحليل مسالهCVP) ) cost-volume-profit است.ابزار سنتي تحليل مساله CVP تحليل نقطه سر به سر Breakeven point) )مي باشد كه در تصميم گيريهاي مديريتي عموماً از اين روش استفاده مي شود.

در شكل پايه مساله CVP ،قيمت فروش ،حجم فروش ،هزينه متغير و هزينه هاي ثابت در رابطه با سطح هدف سود بررسي مي شود.

تحليل سنتي مساله CVP ،ريسك و ويژه گيهاي با عدم قطعيت در عمليات هاي بنگاه را ناديده مي گيرد و بنابراين كارايي آن كم مي باشد.در طي ده سال اخير حسابدارن سعي كرده اند تا اين مساله را با استفاده از تحليل هاي تصادفي و احتمالي حل كنند.استفاده از تحليل هاي تصادفي (Stochastic) در تحليل مساله CVP قدم مهم رو به جلويي در فراهم كردن اطلاعات سودمندتري در برنامه ريزي سود (Profit planning) است.با وجود اين ، بدليل اينكه عدم قطعيت در ارزيابي كارشناسان در مورد متغير هاي تاثير گذار بر مساله وجود دارد، جاي خالي رويكردي قوي براي حل اين مساله احساس مي شود.

در اين مقاله مدلي ارائه مي شود كه از دانش فرد خبره استفاده مي كند و مفهوم مجموعه فازي را براي كار با عدم قطعيت (نادقيقي ) به كار مي گيرد و سپس يك سيستم بر پايه منطق فازي (fuzzy logic-based (system براي مديران ايجاد مي كند تا به فرايند تصميم گيري مساله CVP دسترسي پيدا كنند و ارزيابي درستي داشته باشند و در نهايت تصميم درستي اتخاذ كنند.

 

لینک دانلودhttp://rapidshare.com/files/223082247/fuzzy_expert_system.pptx.html

+ نوشته شده در  شنبه 22 فروردین1388ساعت 9:36 بعد از ظهر  توسط هسته علمي شهيد چمران  | 

به نام خدا

تصمیم گرفتم که در زمینه منطق فازی مطالبی را در اختیار شما عزیزان قرار دهم ،منطقی که به نظرم من می توان  توسط آن نگاه دقیق تری به محیط پیرامونمان و پدیده های مختلفی که در اطراف ما در حرکت اند و نیز به قران مجید  داشته باشیم.

منطقی که از سال 1967 میلادی توسط پروفسور لطفی زاده ، استاد ایرانی الاصل دانشگاه برکلی مطرح شد ( البته قبل تر از ان کارهایی توسط ماکس بلاک در این زمینه انجام شده بود اما کار را که کرد آنکه تمام کرد!) نگاه جدیدی به دنیا و به ریاضیاتی که قرار است این دنیا را مدل کند .این که بتوانیم عدم قطعیت را در مدلهایمان لحاظ کنیم و این کار با تعریفی دیگر از مجموعه ها امکان پذیر بود.

ما وقتی فکر می کنیم با مجموعه ها سر و کار داریم ،فلانی عجب آدم خوبیه ! مجموعه آدم های خوب – فلانی چقدر پر تلاشه ! –مجموعه افراد پرتلاش – فلانی چقدر مومنه ! مجموعه انسان های مومن

نظریه مجموعه های کلاسیک مجموعه را چنین تعریف می کنه « مجموعه دسته ای از اشیائ دو بدو متمایز است که در خاصیتی با هم اشتراک دارند.

مثلا مجموعه اعداد زوج ، اعدادی که با قیمانده تقسیم انها بر 2برابر 0 شود . یا مثلا مجموعه افراد قد بلند ، افرادی که قد انها از 170 بیشتر باشد ،

 

حالا ما بخواهیم این مجموعه را به کامپیوتر بفهمانیم و به او بفهمانیم که فلانی قد بلنده یعنی چه ، باید این مجموعه را ریاضیاتی کنیم و وارد کامپیوتر کنیم ، ما به هر کس که قدش بالای 170 باشد درجه تعلق 1 و به افرادی که این خاصیت را نداشته باشند درجه تعلق 0 می دهیم ، در واقع تابع تعلق افراد بلند قد را تعریف می کنیم  و به کامپیوتر می دهیم :این طوری :

حالا این تعریفمونو از آدم بلند قد که کامپیوتر به ما نشان می دهد را می بینیم :

بیچاره این کامپیوتر که می خواهد استدلال کند ! ادمی که قد 169 سانتی داشته باشد بلند قد به حساب نمی اید و ادمی که قد 171 سانتی داشته باشد بلند قده ! و اين کامپيوتر ادم 170 سانتي و ادم 3 متري را به يک اندازه بلند قد مي داند ؟ اين مشکلي ايجاد نمي کنه ؟

خيلي منطقي به ذهن مي رسه که دنبال تعريف ديگري از مجموعه باشيم ، تعريفي که اين مفاهيم درجه بندي شده را بتواند مدل کند .حالا پروفسور لطفي زاده اين کار را انجام داده است ،اومد و براي مجموعه يک تابع تعلقي تعريف کرد اما اين تابع تعلق فقط 0 و 1 را نمي پذيرد و نه تنها0 و 1 بلکه اعداد بين 0 و 1 را نيز مي گيرد ! و بنابراين ما مي توانيم مفهوم قد بلندي را همانطور که در ذهن ما تحليل مي شود به کامپيوتر بفهمانيم ، يعني کا مپيوتر آدم 170 سانتي را با ادم 2 متري يکي نمي گيره و به اولي مي گه تو 70 درصد قد بلندي و به 2 متري مي گه تو 100 درصد به مجموعه افراد قد بلند تعلق داري و کامپيوتر هم به جاش تفکرش را به تو نشان مي ده :

 

حالا ما می توانیم دانش یک فرد خبره و ان تخصصی را که داره مدل ریاضی اش را داشته باشیم و به کامپیوتر بفهمانیم و عملکرد این فرد خبره را می توانیم توسط کامپیوتر شبیه سازی کنیم .دانش فرد خبره به صورت یکسری از گزاره های شرطی (IF-THEN )بیان می شود که از مجموعه های فازی بهره می گیرد . ویک سیستم خبره بسازیم.

.سيستم هاي بر پايه منطق فازي (سيستم هاي خبره فازي )

سيستم هاي خبره (Expert systems ) ابزارهاي كامپيوتري هستند كه همانند يك متخصص در حوزه تخصصي خود،در مسائل مربوط به آن حوزه مشاوره مي دهند و در صورت لزوم تصميم گيري مي كنند.

در طراحي و ساخت يك سيستم خبره افراد زير بصورت گروهي با هم كار مي كنند :

1.       متخصص دامنه : شخصي است كه مهارت،دانش و تجربه كافي در زمينه خاصي را دارا مي باشد.

2.     مهندس دانش : شخصي است كه طراحي و ساخت و آزمايش سيستم خبره را به عهده مي گيرد.

3.     كاربر : شخصي است كه با سيستم كار خواهد كرد و پذيرش نهايي سيستم بستگي زيادي به رضايت او دارد.

 

هنگامي كه يك متخصص مي خواهد مساله اي را حل كند،درواقع دانش تخصصي موجود در حافظه بلند مدت خود را با حقايق جمع آوري شده در مورد مساله در حافظه كوتاه مدت تركيب مي كند و از تعامل آنها با يكديگر استنتاج كرده و در نهايت تصميم گيري نموده و بر اساس آن اظهار نظر مي كند.

افراد خبره دانش خود را بصورت مجموعه اي از عبارت هاي IF-THEN   بيان مي كنند.مثلاً متخصص فروش بيان مي دارد : اگر قيمت كالا بين 36 تا 40 واحد و نيز هزينه توليد هر واحد كالا بين 18 تا 25 واحد باشد آنگاه سود شركت خيلي بالا خواهد بود.

در بيان دانش افراد خبره از متغير هاي زباني استفاده مي شود كه در زير به تعريف آنها مي پردازيم.

1.1.متغير زباني (Linguistic variable  )

اگر یک متغیر بتواند واژه هایی از زبان طبيعي را به عنوان مقدار خود بپذیرد آنگاه یک متغیر زبانی نامیده می شود.

مثلاً قيمت يك متغير زباني مي باشد زيرا مي تواند مقادير خود را از  مجموعه {پايين ، متوسط ، نسبتاً بالا و بالا } اختيار كند.براي استفاده از دانش بشري در سيستم ها احتياج به رياضياتي داريم كه بتواند متغير هاي زباني را مدل كرده تا از آنها بتوان در محاسبات استفاده كرد.اين مهم توسط تئوري مجموعه هاي فازي فراهم شده است كه با استفاده از مجموعه هاي فازي قادريم عبارت هاي نسبي و درجه بندي شده را مدل كنيم.

2.1.مجموعه فازي

يك مجموعه فازي A در مجموعه جهاني U بوسيله يك تابع تعلق             كه مقاديري را در بازه [0,1] اختيار مي كند مشخص مي شود.            درجه تعلق عضو x را به مجموعه A   نشان مي دهد.

مثلاً مجموعه فازي B ، را كه معرف مجموعه افراد با سن 50  ‌سال مي باشد را بصورت زير تعريف مي كنيم :

 


     

 

3.1.سيستم هاي خبره فازي

 

سيستم هاي خبره فازي گونه اي از سيستم هاي خبره هستند كه در آنها به جاي استفاده از منطق دو ارزشي از منطق فازي استفاده مي شود. سيستم هاي خبره فازي مجموعه اي از توابع عضويت و قوانين هستند كه مجموعاً براي استدلال استفاده مي شوند.

یک سیستم خبره فازي شامل چهار بخش است:

•        پایگاه قواعد فازی ( قواعد IF-THEN  فازي)

•       موتور استنتاج فازی

•       فازی ساز

•       غیر فازی ساز

قلب يك سيستم فازي يك پايگاه دانش بوده كه از قواعد "اگر-آنگاه " فازي تشكيل شده است.يگ قاعده اگر – آنگاه فازي يك عبارت اگر-آنگاه بوده كه بعضي از كلمات آن توسط توابع تعلق پيوسته مشخص شده اند.همانطور كه اشاره شد دانش متخصصان بصورت مجموعه اي از عبارت هاي اگر-آنگاه بيان مي شود كه در آن از متغير هاي زباني استفاده شده كه براي مدل كردن آن از مجموعه هاي فازي استفاده مي شود.

در يك موتور استنباط فازي ،اصول منطق فازي براي تركيب قواعد اگر –آنگاه در پايگاه قواعد فازي استفاده مي شود.

فازي ساز قسمتي از يك سيستم خبره فازي مي باشد كه وظيفه آن تبديل كردن ورودي هاي قطعي به سيستم به مجموعه هاي فازي و بكارگرفتن آن در استنتاج مي باشد.از طرفي نتيجه استنتاج در يك سيستم خبره فازي بر پايه قواعد اگر –انگاه سيستم، يك مجموعه فازي مي باشد كه اين مجموعه فازي توسط غير فازي ساز به يك عدد قطعي تبديل مي شود.شكل 1 شمايي از يك سيستم خبره فازي را نشان مي دهد :

 

من 3 تا از اسلاید های سمینار هایی که در دانشگاه شریف برگزار کرده ام را در اختیارتان قرار داد ه ام . میی توانید دانلود کنید و از آن استفاده نمایید.

+ نوشته شده در  شنبه 22 فروردین1388ساعت 9:20 بعد از ظهر  توسط هسته علمي شهيد چمران  | 

به نام خدا...

چند مدتي بود كه نا ارام بودم ، سوال هايي برايم مطرح شده بود ، دنبال جواب هاي آن در قرآن مي گشتم ، و اين تشويش و اين حالت حيرت مرا در خود گرفته بود تا اين كه توسط يكي از دوستان با فردي آشنا شدم كه توانستم از برداشت هاي او از قرآن و از تفكرات او سرنخ هايي را براي رسيدن به جواب سوال هايم پيدا كنم و او مرحوم صفايي حائري بود (ع،ص) .

فكر مي كنم انديشه هاي اين بزرگ مرد بتواند عطشي را كه در جوانان پرسشگر و تشنه يافتن حقيقت وجود دارد برطرف سازد و در راه رسيدن بهاهداف متعالي زندگي كمكشان كند..

تصميم گرفتم يكي از اشعار استاد را در اختيارتان قرار دهم تا شايد بتواند شخصيت اين بزرگ مرد را برايتان به تصوير بكشد . سايت موسسه ليله القدر كه موسسه اي در ترويج انديشه هاي استاد است 

http://einsad.com/ مي باشد . حتما يك سري به آن بزنيد.

تو به من آموختي...


تو ، از فراز 

تو ، از نهايت 

تو ، از حتو ، از متن ممهور آمدي...

 

از قله صبور و آرام آمدي ، همچون نسيم كوهساران

به دشت و دريا ، به كوه و صحرا ،

به همه بخشيدي ، همچون ابر بهاران

 

از آسمان آمدي ، مهربان و بخشنده

سينه شب را شكافتي ،

گريبان صبح را گرفتي ،

سوار بر خورشيد ، تا سرزمين مشتاق شتافتي

استوار و بالنده.

دانه هاي منتظر 

و شكوفه هاي آگاهي را، 

به وسعت خالي دست هاي نسيم بخشيدي،

سرفراز و زاينده.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 21 فروردین1388ساعت 2:42 بعد از ظهر  توسط هسته علمي شهيد چمران  | 

نظريه آشوب
 
Chaos Theory
 
مقدمه :
درچند دهه اخير ؛ انقلاب عظيمي درعلوم طبيعي بوده ايم . اين انقلاب درشيوه درك وتبيين پديده ها ؛ به وسيله انديشمنداني صورت گرفته است كه درساليان گذشته ؛ تبيين هاي خودرا درقالب هاي منظم ومشخص ارائه مي دادند.جهان رامجموعه  اي ازسيستم هايي تصور مي كردندكه مطابق باقوانين جبري طبيعت به طريقي مشخص وقابل پيش بيني درحركت است .ازاين رو ؛ معتقد بودندمعلولها به صورت خطي ؛ برآيند علل خاصي هستند .اكنون آنها برنقش خلاقانه بي نظمي وآشوب تآكيد كرده وجهان رامجموعه اي از سيستمهائي مي دانند كه به شيوه هايي خود سازمان ده عمل مي نمايند وپيامدهاي اين شيوه زندگي وجود حالات  غير قابل پيش بيني وتصادفي است .اما در اين شرايط ؛ قوانين جبري طبيعي كماكان حاكميت دارند وپي برده شده كه سيستم ها به شيوه اي دوراني عمل مي كنند كه درآن بي نظمي منجر به نظم ونظم منجر به بي نظمي مي شود .امروزه ديگر  تصور ساده ازنحوه فعاليت جهان جاي خود رابه تصوري پيچيده وپارا دوكس گونه داده است .
اين علم جديد ؛ تئوري پيچيدگي ناميده مي شود وجنبه اي ازاين علم كه توجه همگان را به خود جلب كرده است  ؛ تئوري آشوب يا نظم دربي نظمي ناميده مي شود.
نظريه " نظم غايي " يا " نظم دربي نظمي " به ما ابزار حل مسائل پيچيده را درمحيط پرآشوب وآكنده ازتغيير دتحول امروز وفردا مي دهد.
نظريه نظم غائي پس ازدو نظريه نسبيت و كوانتوم ؛ سومين انقلاب علمي عصر حاضر است .نظريه نسبيت ؛ نظريه نيوتوني زمان و فضاي مطلق را درهم ريخت و نظريه  كوانتوم ؛ روياي سنجشهاي دقيق ؛ قابل كنترل ومتقن را برهم زد ونظريه نظم غائي پيش بيني هاي يقيني را كه از انديشه هاي لاپلاس نشآت مي گرفت زير سئوال برد.
تئوري آشفتگي يا آشوب براي اولين بار ازسال 1965 توسط دانشمندي بنام ادوارد لورنزEdvard Lorenz ) ) درهواشناسي به كاربرده شده وآنرا به يك علم تبديل نموده وسپس درحيطه تمام علوم ومباحث تجربي ؛ رياضي ؛ رفتاري ؛ مديريتي واجتماعي واردشده واساس تغييرات بنيادي درعلوم بويژه هواشناسي ؛ نجوم ؛ مكانيك ؛ فيزيك ؛  رياضي ؛ زيست شناسي ؛ اقتصاد ومديريت را فراهم آورده است .
 
بي نظمي يا آشوب چيست ؟
 
Chaos  در لغت به معني درهم ريختگي ؛ آشفتگي وبي نظمي است ومترا دف آن در مكانيك Turbulanceيا تلاطم مي باشد اين واژه به معني فقدان هرگونه ساختار يا نظم است ومعمولا درمحاورات روزمره آشوب وآشفتگي نشانه بي نظمي وسازمان نيافتگي به نظر آورده مي شود وجنبه منفي دربردارد. اما در واقع با پيدايش نگرش جديد وروشن شدن ابعاد علمي ونظري آن امروزه ديگر بي نظمي وآشوب به مفهوم سازمان نيافتگي ؛ ناكارائي ؛ ودرهم ريختگي تلقي نمي شود بلكه بي نظمي وجود جنبه هاي غيرقابل پيش بيني واتفاقي درپديده هاي پوياست كه ويژگي خاص خود را داراست .بي نظمي نوعي نظم غائي دربي نظمي است .
هيلز در 1990 آشوب يا بي نظمي را اينگونه تعريف مي كند: " بي نظمي وآشوب نوعي بي نظمي منظم ( orderly Disorder) يانظم در بي نظمي است .بي نظم از آن رو كه نتايج آن غير قابل پيش بيني است ومنظم بدان جهت كه از نوعي قطعيت برخوردارست ."
بي نظمي درمفهوم علمي يك مفهوم رياضي محسوب مي شود كه شايد نتوان خيلي دقيق آنرا تعريف كرد اما مي توان آنرا نوعي اتفاقي بودن همراه باقطعيت دانست . قطعيت آن بخاطر آن است كه بي نظمي دلايل دروني دارد وبه علت اختلالات خارجي رخ نمي دهد واتفاقي  بودن بدليل آنكه رفتار بي نظمي ؛ بي قاعده وغيرقابل پيش بيني دقيق است .
همچنين آدامس ( H . Adams ) آشفتگي را اينگونه تعريف مي كند : از آشفتگي زندگي زائيده مي شود درحاليكه ازنظم عادت به وجود مي آيد.
 
ويژگي تئوري آشوب
 
نظريه آشوب داراي ويژگيهاي منحصر به فردي است كه بازتاب بسيار مهمي نيز درمديريت ايجادكرده است به طوريكه اين ويژگيها ضررهاي جدي برپيكره  پارادايم سنتي مديريت وارد آورده ومي روند تا اساس پارادايم تازه اي را درمديريت وساير علوم مرتبط شكل دهند.اين ويژگيها عبارتند از :
1 - اثر پروانه اي ( Butterfly Effect ) :
لورنس درتحقيقات خود به شگفتي  به اين نتيجه رسيد كه يك تغيير جزئي درشرايط اوليه معادلات پيش بيني كننده جوي ؛ منجر به تغييرات بسيار شديددرنتايج حاصل ازآنها مي گردد.بعبارت ديگر اثر پرونه اي اين تئوري به گونه اي است كه يك تغيير جزئي در ابتدا منجر به يك تغيير بسيار بزرگ درپايان كار خواهدشد بدين مفهوم كه مثلا ؛ اگر  پروانه اي در " پكن " پر بزند ممكن است بر اثر اين پرزدن ابري حركت كرده ودر " نيويورك " طوفاني ايجاد شود.
درگذشته سيستمهائي كه اثر پروانه اي ازخود نشان مي دادند به عنوان سيستمهاي بررسي ناپذير ازحيطه مطالعات علمي كنار نهاده مي شد وبه اين جهت روش تحليلي خاصي براي مطالعه آنها به وجود نيامده بود اما امروزه اين سيستمها محل توجه دانشمندان است وكوشش مي شود تا مسائلي كه قبلا تصادفي ؛ ناموزون وبي نظم تلقي مي شدند با تئوري آشوب مطالعه وراه حل يابي شوند.
2 – سازگاري پويا ( Dynamic Adaptation ) :
 سيستمهاي بي نظم در ارتباط با محيطشان مانند موجودات زنده عمل مي كنند ونوعي تطابق و سازگاري پويا بين خود ومحيط پيرامونشان ايجاد مي كنند.
3 - جاذبه هاي غريب ( Strange Attractors ) :
جاذبه ها انواع مختلف دارند مانند جاذبه نقطه ثابت ؛ جاذبه دور محدود ؛ جاذبه گوي مانند وجاذبه غريب يا بي نظم .جاذبه هاي غريب برخلاف جاذبه هابي قبلي كه نوعي نظم وقابليت پيش بيني داشتند ؛ بي نظم هستند وبه همين خاطر برخي آنها را جاذبه هاي بي نظم نيز ناميده اند . البته بايد توجه اشت كه صفت غريب اشاره به الگوي هندسي جاذبه ها دارد درحاليكه بي نظمي ديناميك جاذبه ها رامد نظر دارد واين دو باهم متفاوتند واز سوئي ديگر بايد توجه داشت كه جاذبه هاي بي نظم غريب هستند اما همه جاذبه هاي غريب بي نظم نيستند .از اين رو اصطلاح جاذبه هاي غريب براي اين ويژگي صحيح تر مي باشد.
جاذبه هاي غريب بدون الگو نيستند واز الگوي خاصي پيروي مي كنند وارزش آنها هم درهمين الگو داشتن است اين جاذبه ها داراي ويژگيهاي هندسي پيچيده اي هستند وداراي ابعاد غير صحيح مي باشند ومسير آنها به هم پيچيده ؛ چند جهته وگسترده است . در جاذبه هاي غريب هيچ مسيري تكرار نمي شود وهر مسير براي خود مسيري جديد است .
جاذبه هاي غريب از تصاوير هندسي برگرفته كه قوم " اينكا " درصحراي پرو حك كرده اند كه اگر از نزديك به آنها نگاه كنيم نه نظمي را نشان مي دهند ونه تصوير معني داررا به ذهن متبادر مي سازند.اما اگر ازآسمان واز راه دور به آن بنگريم تصاوير درختان ؛حيوانات وپرندگان را مي بينيم . جاذبه هاي غريب درهمه جا وجود دارند . همه آنچه را كه ما درنظر اول بي نظم وآشوبناك مي بينيم در دراز مدت وبا تكرار؛ الگوي منظمي ازخود نشان مي دهند .
4 – خود مانائي ( Self – similarity )  :
در تئوري آشوب ؛ نوعي شباهت بين اجزاء وكل قابل تشخيص است . بدين ترتيب كه هر جزئي از الگو همانند ومشابه كل مي باشند . خاصيت خودمانائي در رفتار اعضاي سازمان نيز مي تواند نوعي وحدت ايجاد كند ؛ همه افراد به يكسو ويك جهت وهدف واحدي نظر دارند.
 
تصميم گيري در شرايط آشوب
 
در متون مديريت ، مدلهاي مختلفي براي تصميم گيري طراحي شده است كه تصميم گيري در شرايط مشخص ومعين ومحيط هاي باثبات را مد نظر داشته اند . در نظريه آشوب ، بي نظمي برهمه عرصه هاي علمي سايه افكنده است كه مدلهاي تصميم گيري در اين نظريه نيز از اين قاعده مستثني نيستند.
در نگرش سنتي مديريت ، تصميم گيري فرآيندي است قابل پيش بيني وعدم موفقيت در تصميم گيري يا ناشي ازفقدان اطلاعات ويا ناشي از  محدوديت فنون پيش بيني وتلاش است . درصورتي كه نظريه آشفتگي وآشوب ، تصميم گيري را غير قابل پيش بيني وتلاش براي پيش بيني آينده را كار بيهوده فرض مي كند .يا حداقل پيش بيني قطعي ويقيني آن دشوار وسخت است .
از نظر تئوري آشوب ، اطلاعات صحيح وكامل دست يافتني نيستند ورويدادها كراراّ ناپيوسته اندوبا آنچه درگذشته اتفاق افتاده رابطه اي ندارند.
يكي از مدلهايي كه درپاسخ به شرايط كنوني مطرح شده مدلي است كه آنرا اصطلاحاّ  " ظرف زباله Garbage can" نام نهاده اند كه شايد اشاره اي به بي نظمي و درهم وبرهم بودن شرايط تصميم گيري باشد . برخي ازعلما اين مدل را براي سازمانهاي امروزي مناسب ديده اند كه بي نظمي هاي سازمان يافته اند.
اين مدل را ابتدا سه نفر به نامهاي  كوهن ، مارچ  و  السن  طراحي كرده اند.آنان با استفاده از اين مدل مي خواستند تصميم گيري در شرايط بسيار مبهم وبي نظم راتوصيف كنند . اين مدل در واقع پيش فرضهاي مدلهاي عقلائي وسياسي را زير سئوال برده و عدم حساسيت آنها به شرايط مبهم وبي نظم را دليل بي اعتباري آنها دانسته اند.
سازمان به مثابه حوزه تصميم گيري داراي محيط بيروني ونظامهاي بزرگتري است  كه آن را احاطه كرده اند و  سرشار از ابهام وعدم وضوح هستند . اين ابهامات معمولاّ به سه صورت بروز مي كنند .
اولين ابهام ؛
 درتعيين صريح وروشن اولويتهاست .اولويتهاي تصميم گيرندگان غالباّروشن ومشخص نيستند وداراي ابهامهاي فراوان هستند.
دومين ابهام ؛
 در روابط علت ومعلولي است .تصميم گيرندگان ومديران آگاهي وشناخت خود را در اين زمينه از طريق آزمون وخطا به دست‌مي آورند وهيچگاه با اطمينان نمي توانندعلت اصلي را مشخص كنند.
سومين ابهام ؛
 ناشي از شرايط وتوانائي ونحوه مشاركت اعضاي دخيل درفرآيند تصميم گيري است . پيش بيني  اين امر  كه چه كساني واقعاّ در تصميم گيري مشاركت دارند ، بسيار دشوار است. مدل آشفته تصميم گيري مي تواند پاسخ مناسبي به اين معضل وشرايط مرتبط با آن باشد. مدل تصميم گيري آشفته از تلاقي اتفاقي چهار جريان حاصل مي شود. اين جريانها عبارتنداز :
1 -  فرصت هاي انتخاب وموقعيتهائي كه تصميمي را ايجاد مي كند .
2 - پاسخها يئ كه به حل مسائل ومشكلات نظردارند.
3 - اعضا وافراد تصميم گيرنده كه با برنامه هاي زماني متراكم وآگاهي محدود خود نسبت به مسائل اظهار نظر وتصميم گيري مي كنند.
4 -  مسائل ومشكلات وعلائق وگرايش هاي افراد درون وبيرون سازمان كه به نحوي با تصميم نتايج حاصل از آن مرتبط مي باشند.
بنابراين تصميم گيري فرآيندي آشفته وبي نظم  مي شود كه در آن با انتخابهايي مواجه هستيم كه هدفشان حل مشكلات ايجاد شده است ، صاحبان مشكل هم در اين ميان در پي راه حلهايي آرامش بخش وتسكين دهنده هستند وسرانجام تصميم گيرندگاني كه نه دقيق وعقلائي بلكه با موقعيت خاصي كه در آن قرار گرفته اند، مي خواهند در محدوده هاي زماني كوتاه تصميماتي اتخاذ كنند.
 
ت‍إثيرات عمده نظريه آشوب بر تصميم گيري :
1 -  در دنياي متلاطم وآشوب زده امروزي بايد به جاي تمركز برتصميم گيري بلند مدت ، تصميم گيري كوتاه مدت وانعطاف پذير را مد نظر داد.
2 -  برنامه ريزي اقتضائي وانعطاف پذير به عنوان بخشي از فرآيند تصميم گيري هر سازمان اهميت زيادي به خود بگيرد.
3 -  بايد به رويكردهاي ابتكاري نسبت به تصميم گيري عقلائي ارزش واهميت بيشتري داده شود.
4 -  ايجاد ساختار ها ونظامهاي موقتي از اهميت بيشتري برخوردارشوند.
5 -  اصلاح فرهنگ هاي  سازمانها براي جذب ارزشها ومعيارهاي جديد ومتناسب با جهان پر آشوب بايد مد نظر قرار گيرد.
6 -  بايد درون آشوب وبي نظمي دنبال نظم بود .
 
بازتاب جلوه هاي نظريه  آشوب در مديريت
همانطور كه اشاره شد نظريه آشوب يا تئوري پيچيدگي داراي ويژگيهاي مربوط به خود مي باشد كه تاكنون در ساير نظريات مطرح نبوده است . درباره هريك از اين ويژگيها دربحث پيشين  توضيح كافي داده شد اينك تآثير هريك از اين ويژگيها درمديريت به اختصار توضيح داده مي شود.
 
1 -  خاصيت پروانه اي وتاثير آن درمديريت :
براساس اين ويژگي يك تغيير كوچك درشرايط اوليه كار مي تواند تغييرات بنيادي واساسي درنتيجه كار ايجادكند.اثر پروانه اي ، توجيهي عقلائي وكامل از رفتارها وتصميمهاي مديران كار آفرين وخلاق وموفق به دست مي دهد كه با يك حركت مناسب وكم انرژي توانسته اند موجبات تحول ودگرگوني هاي عظيم وتوفيق هاي شگرفي را براي سازمان فراهم آورند. يك انديشه خلاق همچون بال زدن يك پروانه مي تواند درمسير ي آنچنان كارساز وانرژي آفرين باشد كه طوفان وتحول برپاكند واز يك اندك بسيار بسازد .در مورد اثر پروانه اي مي توان  به مثال مشاركت مردم در فعاليت ها اشاره كرد . سازماني كه قادر باشد از يك نقطه كليدي يعني تمايل ومشاركت مردم استفاده كند وآنان را به مشاركت در فعاليتهاي خود فراخواند ، قادر خواهد شد تا حركات عظيمي را با اين اهرم تحقق بخشد. در شعري عاميانه مي خوانيم كه چطور يك ميخ ساده حكومتي را از پاي درآورد وسرنگون كرد :
به خاطر نبودن ميخ ، نعل ازميان رفت
وبه خاطر نبودن نعل ، اسب از پاي درآمد
وبه خاطر مرگ اسب ، سوار ازميان رفت
وبه خاطر ازميان رفتن سوار ، جنگ مغلوبه شد
ودر اين جنگ مغلوبه ،  حكومت از ميان رفت .
در مديريت نيز همچون زندگي، اين امر محرز است كه يك سلسله از اتفاق ها مي تواند نقطه اي از بحران را به بار آورد كه تغييراتي كوچك را بزرگ نمايد.در نظريه آشوب يا بي نظمي اعتقاد بر اين است كه در تمامي پديده ها نقاطي وجود دارند كه تغييري اندك در آن موجب تغييراتي عظيم خواهد شد.
با اين توصيف تعاريف كار آيي، بهره وري و اثر بخشي نيز از ديد اثر پروانه اي دگرگون خواهند شد زيرا اگر كارآيي را نسبت ستاده ها به نهاده ها تعريف كنيم نهاده هاي بسيار جزئي قادرند تا ستاده هاي بسيار بزرگ يه وجود آورند. در كار آيي، نسبتها ديگر مانند شيوه هاي سنتي عمل نمي كنند بلكه بايد به دنبال روابط جديد و نتايج دلخواه از طريق نهاده هاي مناسب بود، نهاده هايي اندك كه ستاده هايي بزرگ ايجاد مي كنند.
بر اساس خاصيت پروانه اي مديران بهره ور مديراني هستند كه اين نهاده ها را مي شناسند و همچون ذره اي كه از آن انرژي بسيار حاصل مي شود آنرا به موقع و بجا مورد استفاده قرار مي دهند. با اين خصوصيات ديگر دوران مديريتهاي بودجه طلب كه بودجه اي متناسب عمليات طلب مي كردند تا بتوانند فعاليت ها را پيش ببرند به سر آمده است، امروزه مديريتي در عرصه ي رقابت ها موفق اند كه رمز  از اندك به بسيار رسيدن را يافته باشند.
2- خاصيت سازگاري پويا و تاثير آن در مديريت
سازگاري با محيط هاي آشوبناك نياز به سازمان هاي منعطف و تخصص هاي انعطاف پذير دارد و اين اصل اساسي در تقدير سازمان هاي امروزي است. در سازماندهي سازمان هاي امروز در محيط آشوبناك و با نگرش تئوري بي نظمي، بايد ارتباط اجزاء با هم بگونه اي باشد كه اولا هر جزئي بتواند ضمن انجام وظايف خود بطور مستقل با اجزاي ديگر ارتباطي هم افزا و پوينده داشته باشد. هر جزء بايد از جهت آرمانها و رسالتها داراي يك نگرش مشابه با ساير اجزاء باشد اما از جهت رفتار عملياتي اين اجزا در مجموعه هاي متشكل به هدف هاي متفاوتي جامه ي عمل مي پوشانند و با يكديگر متفاوت مي شوند.
3- خاصيت خودمانايي و تاثير آن در مديريت
در تئوري آشوب نوعي شباهت بين اجزا و كل وجود دارد بدين ترتيب كه هر جزئي از الگو همانند و مشابه كل مي باشد اين ويژگي خاصيت خود مانايي گفته مي شود. خاصيت خودمانايي يا همشكل بودن جزء با كل كه در برگ درختان و يا يك دانه ي برف ديده مي شود در خاصيت هولوگرافيك نيز قابل تشخيص است.هولوگرافيك يكي از شاهكارهاي ليزري است كه اطلاعات را بصورت اشعه هاي نوري و صفحه اي بنام هولوگرام بگونه اي ضبط مي كند كه كل در همه ي اجزاء منعكس مي باشد.بدين ترتيب اگر صفحه ي هولوگرام بشكند در هر تكه همه ي خواص كل وجود دارد. همچون آينه اي كه در هر قطعه ي آن خاصيت بازتابي آينه موجود است.
از خاصيت خودمانايي يا هولوگرافيك مي توان در سازماندهي جديد سازمانها بهره ي بسيار برد، سازمانهايي طراحي نمود كه هر واحد آن بطور خودكفا قادر به انجام وظايف سازماني مي باشد.
خاصيت خودمانايي در رفتارهاي اعضاي سازمان نيز مي تواند نوعي وحدت ايجاد كند همه ي افراد به يك سو و يك جهت و هدف واحد نظر دارند. آنچه در مديريت كلاسيك وحدت جهت ناميده مي شد در خاصيت خودمانايي نيز جلوه مي كند.
4- خاصيت جاذبه هاي غريب و تاثير آن در مديريت
جاذبه هاي غريب، يافتن نظم در بي نظمي را به مديران ياد آور مي شود. تغييرات شديد، رفتارهاي نا منظم، دگرگوني هاي غير قابل پيش بيني،حركاتهاي بحراني،همه و همه سرانجام به الگويي ختم مي شوند كه يافتن آن هنر مديريت است، تا بدان وسيله نوعي پيش بيني پذيري ميسر گردد.
جاذبه هاي غريب به مديرا ن امكان مي دهد تا به الگوهايي دست يابند كه بي نظمي ها را نظم مي بخشد و آشوبها را در قالبي منظم تبيين مي كند. داشتن نگرش سيستمي،افق هاي بلند را مد نظر داشتن و به محدوده هاي ويسع انديشيدن، به مديران ياري مي دهد تا الگوهايي را در پديده هاي به ظاهر نا منظم پيدا كنند كه خبر از بي نظمي غايي مي دهد. مديريت آينده نيازمند يافتن جاذبه هاي غريبي است كه اين نظم غايي را آشكار سازد. بدون آگاهي از اين نظم به هيچگونه تبيين و پيش بيني درستي از وقايع پيچيده ي امروز نمي توان دست يافت.
خلاصه آنكه آشوبناك بودن رفتارها و حركات پديده هاي مختلف اعم از فيزيكي در انسان يا سازمان ، همه خبر از نظمي غايي مي دهند. آشوبناك بودن، تصادفي بودن نيست بلكه نظمي در درون بي نظمي و قاعده اي در درون بي قاعده گي ها است.
هنر مدير يافتن اين نظم از بطن بي نظمي ها براي تحقق اهداف سازمان است.
 
رهنمودهايي براي مديريت در شرايط آشوب يا آشفتگي
پنج رهنمود يا توصيه به منزله ي پنج اصل اوليه براي مديريت در شرايط آشوب بر شمرده مي شود:
1-    باز انديشي در مفاهيم سنتي مديريت
ساختارهاي سلسله مراتبي  در نظامهايي كه دائما در معرض تغييرات و بي نظمي هستند چه جايگاهي مي تواند داشته باشد؟
در نظامي كه پيش آمد ها تصادفي و حوادث از منطق بي نظمي پيروي مي كند، طرح ريزي چه مفهومي خواهد داشت؟آيا به اين معني نيست كه كسي سعي كند مسير پيچ در پيچي را با حركت بر روي يك خط راست طي كند؟
نظريه ي پيچيدگي براي مديران اين پيام را دارد كه ديگر نمي توان از طريق اهداف سلسله مراتبي يا از طريق منطق از پيش تعيين شده، مثل اينكه در طراحي پلها يا ساختمانها بكار گرفته مي شود،سازمانها را اداره كرد. مديران بايد بياموزند كه رخدادها و تغييرات در جريان زمان ظهور مي كنند و بدانند كه مديران خود نيز بخشي از اين تغيير هستند. آنها بايد به جاي طرح ريزي و كنترل به شكل سنتي، به روان سازي فرآيند تغيير بيانديشند.
2- هنر تغيير
سيستم هاي پيچيده و آشوب دائما بين جاذبه هاي مختلف اسير هستند.اين وضعيت تا آنجا ادامه مي يابدكه يكي از جاذبه هاي جديد بتواند بر جاذبه هاي مسلط غالب شود .پس از آن مجدداّ سيستم به سوي نقاط بحراني حركت مي كند وباز درگيري شروع مي شود ودر اين مسير فرايند تكامل پيموده مي شود.
پيتر سنگه معتقد است كه درهر سيستمي دو دسته حلقه به نام حلقه هاي تقويت كننده وحلقه هاي متعادل كننده مشغولند.حلقه ها ي تقويت كننده در پي تغيير جاذبه مسلط وحلقه هاي متعادل كننده در پي پايداري وثبات آن هستند. سنگه دراين باره چنين مي گويد :
رهبراني كه سعي در ايجاد تغير درسازمانهاي خود دارند ، ناخودآگاه به مقابله با فرآيندهاي متعادل كننده مي پردازند، آنهامقاومت از طرف سيستم خود را درمقابل تغيرات احساس مي كنند اما عملاّ منش‍إ اين مقاومت رانمي يابند.هر زماني كه مقاومتي درمقابل تغيير مشاهده شد ، بايد توجه كنيد كه يك يا چند فرآيند متعادل كننده مخفي مشغول فعاليت هستند، اين مقاومت نه پايدار و زود گذراست ونه چيزي اسرار آميز ، بلكه ناشي از ترس تغيير در هنجارهاي سنتي سازمان ونحوه انجام امور است .رهبران آگاه به جاي افزايش فشار  براي انجام تغيرات درسازمان ودر هم شكستن مقاومت ها درجستجوي يافتن منابع اين مقاومت هستند.
3 -  تغيرات كوچك واثرات بزرگ .
نظامهاي غير خطي در شرايط آشوب وبحران ، نسبت به تغيرات كوچك وجزئي بسيار حساس بوده ومي دانند كه كوچكترين نوسانات واختلالات در آنها در اثرتقويت دركل نظام تشديد شده ومي تواند منجر به تغيرات بزرگ شود .
اين ويژگي كه به اثر پروانه اي معروف است براي مديران حامل اين پيام است كه :براي انجام تغييرات بزرگ نياز به دستگاههاي عريض وطويل نيست بلكه بايد نقاط حساس وتعيين كننده را پيدا كرد وآنگاه با اعمال تغيري كوچك سازمان را به سوي تغييرات بزرگ هدايت نمود.
4 – نقش مديران .
 در سيستمهاي يچيده امكان طرح ريزي وپيش بيني دقيق عمليات سيستم وجود ندارد .شكل  ها ووضعيت ها خود ظهور مي كنند و نمي توان آنها راتحميل كرد ،مديران تنها قادرند كه زمينه هاي بروز " جاذبه مطلوب " را فراهم نمايند يا اينكه پارامترهايي كه بر روند تكاملي سيستم موثر هستند را تغيير دهند .
مديران بايد با اصول ومفاهيمي همچون خود سازماندهي ، سازمانهاي يادگيرنده ، گروههاي خودگردان ، تواناسازي ، سازمانهاي هوشمند واستعاره هايي همچون ارگانيسم زنده ، مغز وهولوگرام كه با اين پارادايم وارد ادبيات مديريت مي شوند آشنا شوند.
5 -  ياد گيري هنر جور سازي ( كلاژ )
استعاره كلاژ به معني در هم آميختن ، از جمله استعاره هاي سازماني است كه اخيراّ وارد متون مديريت شده است .كلاژ هنري است كه درآن باكنارهم قراردادن اشياء ، قطعات ، تصاوير ، طرحها واجزاء ناهمگون ومتضاد هويتي نو ، بديع وبا معني مي سازند.
امروزه مديران با نظامهاي پيچيده كه داراي وجوه متعدد ، متفاوت ، درگير وپويا است روبرو هستند. بنابراين براي طراحي وهدايت سازمان دراقيانوس امواج تغييرات ، تنها از يك ساختار ، يك سبك ويك نگرش ويك راهبرد كاري ساخته نيست . به همين جهت آنها بايد دايماّ درحال جورسازي ريخت سازمان به شكل مقتضي ومناسب باشند. شكل سازمان داراي ماهيت تكاملي است ودائماّ از جاذبه اي به جاذبه ديگر تغيير مي كند ومديران در اين مسير با چالش جورسازي اجزاي سازماني روبرو هستند. قطعات سازماني بايد چنان درهم آميخته شوند كه جاذبه مسلط نمايانگر هويت ونظامي موزون ، كارا ، بديع وزابنده باشد واين يكي از چالشهاي امروزي است كه مديران باآن روبرو هستند.
 


تئوري آشوب و آموزش وپرورش
آموزش وپرورش ارتباط تنگاتنگي با آشفتگي دارد . شرايط اوليه وهمچنين تمام شرايطي كه بعداّ بوجود مي آيد از نظر ميزان دقت ويكسان بودن ، براي هر دانش آموز يا كلاس درس  شناخته شده نيستند.
آشفتگي در آموزش وپرورش به دو صورت ممكن است مورد توجه قرار گيرد . نخست  اينكه درهر كلاس درس عدم قطعيت وجريانات غير قابل پيش بيني حاكم است با وجود استفاده از بهترين  وپيشرفته ترين تكنيك هاي تدريس ومديريت كلاس ، هر كلاسي درمعرض بي شمارترين  رويدادهاي ممكن قرار دارد. دوم اينكه بسيار مشكل است كه ارتباط بين آموزش  ويادگيري را بفهميم .چگونه يك معلم مي تواند بفهمد كه چه چيزي آموخته شده  است . يا اينكه بهترين مطلب براي يادگيري دانش آموزان در كوتاه مدت وبلند مدت چيست ؟ دانش آموزان درطول زندگيشان ودر دنياي مدرسه هركدام درمعرض آشفتگي هاي گوناگوني قرار دارند ، كه روي نتيجه وهدف آموزش مي تواند تاثير گذار باشد .معلمان ومربيان هميشه با شرايط عدم اطمينان سر وكار دارند اينكه چگونه وچطور آموزش دهند.
يكي از ويژگيهاي نظريه آشوب وآشفتگي ، طبيعي بودن آن است وآن يك عنصر كليدي است .گرچه آشفتگي ممكن است سب عدم اطمينان شود اما فرصت هايي رابراي تغيير واميد به آينده خلق مي كند .معلمان لازم است كه براي آشفتگي آمادگي پيداكنند وغير قابل پيش يني بودن وعدم قطعيت را به عنوان يك شرط طبيعي بپذيرند.معلمان نمي توانند روي تمام دنبا تاثير بگذارند يا آنرا كنترل كنند .اما آنها مي توانند روي تكه هاي كوچك دنيا تاثيراتي بگذارند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 فروردین1388ساعت 9:30 بعد از ظهر  توسط هسته علمي شهيد چمران  | 

به نام خدا...

داشتیم راجع به این که چطوری باید این راه سخت و  دشوار را برای محقق کردن آرمان های انقلاب و شهدا که در سند چشم انداز 20 ساله تجلی یافته است طی کنیم با بچه ها صحبت می کردیم ...و این که نیاز به یک روحیه جهادی  برای تلاش و مجاهدت در این راه داریم ...از خود گذشتگی و سراسر حس ایثار و فداکاری ، ادامه دادن حتی پشت در های بسته ، و ...

هر کسی نظراتشو می گفت ، من هم که شروع کردم به ارائه راهکار ، و در واقع بان نکته هایی از زندگی شهدا، الی الخصوص شهدای دانشجویی که با انها اشنایی داشتم ، در این میاننکاتی از زندگی  شهید احمد رضا احدی که تاثیرات شگرفی بر خود من گذاشته بود مطرح شد ، خیلی برای بچه ها تاثیر گذار بود و یک بار دیگر به ما ثابت کرد که شهید زنده است ، زیرا نشانه یک موجود زنده این است که تاثیر گذار و محرک باشد و چقدر شهید احدی برما تاثیر گذار بود ...

این که آن عشق و شور را در دل خود داشته باشی ، عشق به شهادت   و حضور در جبهه ها و در کنار ان شاگرد اول باشی و رتبه اول کنکور را به دست بیاوری و دانشجوی پزشکی باشی ،ساده و بی آلایش ، سراسر حرکت و سازندگی ، ایثار و فداکاری و همه اینها با هم ....

جالبه ، شهدا برنامه ای که لازم است برای رسیدن به ارمانهایشان و ایران 1404 را برای ما به یادگار گذاشته اند ، و فقط کافی است که با افکارشان و اعمالشان آشنا شویم  و عشق انها را در دل بپرورانیم که در این صورت است که ما هم سراسر ححرکت و رشد و بالندگی می شویم ، سراسر حس ایثار می شویم برای تحقق آرمان های انقلاب ، بدون هیچ چشم داشتی چندین برابر کار می کنی و این است که می تواند کشور ما را به آرمانهایش برساند و ما را در منطقه اول کند ،کشور های مجاور ما هم حرکت می کنند و برای این که ما از انها جلو بیفتیم باید (نسبت خروجی به ورودی امان ) از آنها بیشتر شود ، و تفکر اینچنین باعث می شود که با همان ورودی قبلی ، خروجی بیشتری را داشته باشیم و این تفکر ، تفکر بسیجی است ...

در یکی از شماره های ماهنامه امتداد مطلبی راجع به شهید احمد رضا احدی به چاپ رسیده بود و من انرا برای استفاده شما دوستان در این قسمت می اورم ...

یا علی

 

تا بي‌نهايت

احمد رضا احدی

«آيا مي‌توانيد اين مسئله را حل كنيد؟ گلوله‌اي از لولة دوشكا با سرعت اولية خود از فاصلة صدمتري شليك مي‌شود و در مبدأ به حلقومي اصابت نموده و آن را سوراخ كرده گذر مي‌كند. معلوم نماييد سر كجا افتاده ‌است؟ كدام زن صيحه مي‌كشد؟ كدام پيراهن سياه مي‌شود؟ كدام خواهر بي‌برادر مي‌شود؟ آسمان كدام شهر سرخ مي‌شود؟...» (نامعادله، دفتر چهارم)

«احمدرضا احدي، دانشجوي ممتاز پزشكي كه با رتبة يك در دانشگاه قبول شده‌بود...» شايد جالب باشد؛ اما دلنشين نيست.

«متولد سال 45، جانباز سال 61، ورودي سال 64 دانشگاه، و شهيد سال 65 در عمليات كربلاي 5، ...» نه، خالق «حِرمان ِ هور» را اين‌گونه نبايد توصيف كرد.

«ژان‌والژان، تنديس نبرد با زندگي/ شراب سركش تو/ ...اما اي هور!/ شيمي يا كيميا/ ليله القدر/ خاطرات روزهاي تنهايي/ حسنك كجايي؟/ در شام سرد سنگر، روشن چراغ خون است/ بتاز فرمانده/ كردستان خونبار/ ... اين عناوين ِ ظاهرا بي‌ربط همه نام يادداشت‌هاي يك نفرند. نام بخش‌هاي مختلف كتاب حرمان ِ هور، دست‌نوشته‌هاي خواندني شهيد...» بهتر است؛ اما اين‌ كجا و خود نوشته‌ها؟

باورش سخت است كه يك دانش‌آموز دبيرستاني اين‌ها را نوشته باشد؛ اما نوشته است! البته حرمان هور شامل نوشته‌هاي دوران دانش‌آموزي و دوران دانشجويي نويسنده‌اش با هم است. نويسندة خوش‌ذوقي كه يادداشت‌هايش را در سه دفتر با نقاشي‌هاي زيبايش پاكنويس كرده و حرمان هور مجموعة همين سه دفتر است بعلاوة دفتر چهارمي كه از نوشته‌هاي پراكندة شهيد احدي جمع شده‌است.

هر گوشة اين كتاب با متني متفاوت سر و كار داري. يك‌جا خاطرات صادقانة يك رزمنده را مي‌خواني:

«... كردستان با خيلي جاهاي ديگر فرق دارد. از يك سو بايد مواظب باشي كه عراقي‌ها از جلو حمله نكنند و از سوي ديگر از پشت سر، اشرار خودفروخته...صداي پايي از پشت، توجهت را جلب كرد. وقتي جلوتر آمد او را شناختي. او معاون مسئول محور، برادر رضايي بود. نزديك سنگر آمد و به انتهاي درّه چشم دوخت و گفت:«خبري نيست!» آن‌گاه گفتي كه موقعيت مشكوك است؛ اگر چه تا الآن خبري نشده است. او گفت: «بايد خيلي مواظب باشيد! چون شايد امشب خبري باشد!» با حرف او دلهره‌ات وسعت گرفت و گفتي «اللهم سكّن قلبي». آن‌گاه قلبت ساكن شد... .» (با رضايي، دفتر اول، ارديبهشت 62)

جاي ديگر خودت را وسط يك داستان نمادين مي‌يابي:

«... برف بيچاره كه سردي و گرمي دنيا را نچشيده بود از دهن دره‌هاي باد مي‌ترسيد، مي‌لرزيد؛ ولي با گوشة چشمانش به باد مي نگريست. فكر مي‌كرد كه تا چند لحظة ديگر بايد كجا باشد! آيا به زمين صافي خواهد آمد؟ آيا بعد از مدتي به آب‌هاي جوي خيابان مي‌رود؟... آيا به بام پيرزني مي‌افتد كه توان پاروكردن را هم ندارد؟ ضربه‌هاي باد دانه برف را از اين خيال‌هاي مبهم بيرون برد. دانة برف خسته‌تر از هميشه به بالش خشن باد تكيه داده و همين‌طور به خواب رفت. لحظه‌اي بعد، صداي كولاك باد در كوهستان خفه شد...» (دانة‌ برف، دفتر دوم، تير 64)

گاهي شاگرد با استعدادي را مي‌بيني كه مفاهيم درسي‌اش را به بازي گرفته ‌است:

«... از انبوه xها و yها و دعواي صدها تانژانت و كتانژانت براي رفتن به آن سوي تساوي تا آرامش آن همه قايق، از دبستان تا دانشگاه، و از دانشگاه تا به... يادگار خاطره‌هاي تو در آب‌هاي گرم كارون، اروند، در زير نخل‌هاي بلند «ابوشانك» و بر زمين گرم «شلمچه» هنوز باقي است. آن دم‌هاي آخر، هرچه لحظه‌هاي عمرت كمتر مي‌شد و هرچه زمان آن به صفر نزديك مي‌گرديد، روح تو به بي‌نهايت ابديت ميل مي‌كرد.

y=lim -1/x , xà0

اما هنوز، همان پويندگان راستين راهت، شعرهاي نغز و طنين گرم آوازهايت را در زير بارانِ هزاران اخگر ترجيح‌وار ترنم مي‌كنند كه: «خدايا، امام را قائم دار!» همين.» (به بهانة شهادت شهيد بسيجي محمد عاشوري دانشجوي مهندسي پتروشيمي دانشگاه اميركبير تهران، دفتر چهارم)

و گاه مناجات‌هاي سوزان يك عارف را مي‌خواني:

«... ديگر نمي‌خواهم زنده ‌بمانم. من محتاج نيست شدنم. من محتاج توام. خدايا! بگو ببارد باران؛ كه كوير شوره‌زار قلبم سال‌هاست كه سترون مانده‌است. من ديگر طاقت دوري از باران را ندارم... خدايا! دوست دارم سوختن را؛ فنا شدن، از همه جا جاري شدن، به سوي كمال انقطاع روان شدن...» (پايان دفتر چهارم)

«حرمان هور» به كوشش علي‌رضا كمري گردآوري و منتشر شده، همان چهرة آشناي فرهنگ پايداري كه در حوزة خاطره‌نويسي صاحب‌نظر است و كتاب «نامه‌هاي فهيمه» هم به همت او انتشارپيداكرده.

كمري در گوشه‌اي از مقدمة پرآب‌و‌تاب حرمان هور، حزن و دردمندي شهيد احدي را نخ تسبيح تمام نوشته‌هاي او مي‌خواند و مي‌افزايد: «در نگاهي عام‌تر، شايد برجسته‌ترين وجه امتياز اين مكتوبات آن باشد كه سير صيرورت يك بسيجيِ معيار را در تمامي عرصه‌ها و جهات كمال‌جويي به روشني تمام نشان مي‌دهد... گويي كه اين سير، سفرنامة مثالي او را از عالم حس تا ماوراء آن، در خود نهفته دارد.»

و بگذار آخرين سخن، از زبان خودش باشد:

وصيت‌نامة احمدرضا احدي

بسم‌ الله الرحمن الرحيم

فقط: «نگذاريد حرف امام به زمين بماند. همين»

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 فروردین1388ساعت 10:3 قبل از ظهر  توسط هسته علمي شهيد چمران  | 

به نام خدا...

سال پیش بود که یادواره شهدا در منطقه ما برگزار شده بود و اون هم توسط یک نهاد رسمی و متولی فرهنگ ایثار و شهادت ! و من هم به همراه دوستان در این مراسم شرکت کردم...خیلی در این مراسم دلم شکست و خیلی متاثر شدم ! و این تاثر به این دلیل بود که حتی د ر یادواره شهدا نیز شهدا جایگاهی ندارند و غریبند...

بله! در این مراسم چیزی به جز خودنمایی ها و تعاریف و تمجید های فراوانی که از اقایان به عمل امد و سخنان تکراری و تاریخ مصرف گذشته چیز دیگری نبود ...

بعد از مراسم و تا چندین روز در مورد این که چرا این گونه شده است اندیشیدم . و به این نتیجه رسیدم که ما هنوز نتوانسته ایم خلاقیت و نواوری را در ارائه و نمایش این فرهنگ ناب ، فرهنگ ایثار و شهادت به کار بندیم ، و هنوز هم با ادبیات سالها پیش با نسل امروز صحبت می کنیم در صورتی که خیلی چیز ها تغییر کرده است ، در این عصر که عصر اطلاعات است و شیوه های انتتقال اطلاعات و پیام ها به شدت تغییر کرده است  ما هنوز هم اندر خم یک کوچه ایم ! و این طور می شود که به قول حاج آقا پناهیان جوان ما در مراسم تدفین شهدا می گوید که شهدا را می خواهید در ... دفن کنید که برای رهبرتان پایگاه مردمی ایجاد کنید و از این حرف ها .... به قول ایشان دلیل این که این جوان این حرف را می زند این است که من و تو از این فتح الفتوحی که شهدایمان انجام  داده اند و از این که در کشوری زندگی می کنیم که همچنین سرمایه هایی را دارد شادی نکرده ایم !

بله ، درست است ، یادواره های شهدا را تو گویی که یک عده ای که زنده اند جمع شده اند که برای یک عده ای که مرده اند گریه کنند ، مثل گریه هایی که در  مراسم هایی که برای اموات دیگر برگزار می شود ...انگار نه انگار که شهید زنده است  ...

امسال در مراسم یادواره شهدای دانشگاه من بای اولین بار  شرکت در یک یادواره شهدای واقعی  را تجربه کردم ، مراسمی سراسر غرور و شادی و  بزرگداشت قهرمانان ملی ، شادی از این فتح الفتوح و شادی از این که ما چنین سرمایه هایی را داریم ...البته در این مراسم نیز سراسر اشک بودیم ، اما اشکی از روی شادی و غرور ...و چقدر این مراسم  سازنده بود و چقدر در ما میل به حرکت و استمرار راه شهدا را ایجاد کرد ...و این است تاثیر یک انتقال پیام سیستماتیک ...

چند وقت پیش در ماهنامه امتداد به مطلبی برخوردم که بخوبی توانسته بود این موضوع را موشکافی کند ، مطلب سازنده ای است و من تصمیم گرفتم که انرا در اختیار شما قرار دهم ، امیدوارم مثمر ثمر باشد ...

یا علی .

 

نگذاريم انقلاب به دست سفيد پوست‌ها بيفتد!

بخشي از سخنان خواندني استاد حسن رحيم‌پور ازغدي در جمع اعضاء شوراي هماهنگي تبليغات اسلامي كشور

... بعد از قطعنامه، ما داشتيم برمي‌گشتيم. داخل اتوبوس يكي از رزمنده‌ها مي‌گفت حزب‌اللهي‌ها 3 تيپ‌اند: سرخپوست و سفيد پوست و سياه پوست. سياه پوست‌ها ماييم كه هشت سال در منطقه اصلاً تصور اينكه جنگ تمام مي‌شود و ما زنده مي‌مانيم، نداشتيم. سقف خانه ما تار عنكبوت مي‌بست، يك نفر نبود تارعنكبوت‌ها را پاك كند. هربار مي‌رفتم خانه دوباره بچه‌هايم من را نمي‌شناختند، خانمم از من رو مي‌گرفت، دوباره بايد عقد مي‌خوانديم. چون دور بوديم. بايد مي‌نشستيم مثل اول ازدواج با هم آشنا مي‌شديم. الآن كه جنگ تمام شده و داريم برمي‌گرديم، نمي‌دانم دارم كجا مي‌روم و چه كار مي‌كنم.

دسته دوم سرخپوست هستند. مي‌گفت شماها طلبه‌ايد، دانشجوايد عقب جبهه زندگيتان را مي‌كنيد و درستان را مي‌خوانيد. موقع عمليات‌ها منطقه مي‌آييد. اگر شهيد شديد، برديد و اگر هم مانديد، دوباره سركارتان برمي‌گرديد.

مي‌گفت يك عده حزب‌اللهي سفيدپوست هم داريم كه اينها خط مقدم‌شان اهواز است! اينها دعاي كميل و نماز جمعه‌هايشان را مرتب شركت مي‌كنند. يقه‌شان را هم تا بالا مي‌بندند. سه تا انگشتر عقيق هم دارند. مستحبات را هم رعايت مي‌كنند ولي حاضر نيست اسلحه دستش بگيرد و برود استقبال شهادت. گفت حالا كه بايد برگرديم، بدبختي آن است كه سرنوشت سياه پوست‌ها هم دست سفيدپوست‌ها است. مسئول ديگري داشتيم از بچه‌هاي قديمي جنگ كه برادر 3-2 تا شهيد بود. يكسال بعد از جنگ گفتند كه در ميدان تره‌بار يكي از شهرستان‌هاست. يك وانت قراضه خريده و سبزي و ميوه حمل مي‌كند كه مخارج زندگيش بگذرد.

ما بايد مراقب باشيم سرنوشت انقلاب دست سفيدپوست‌ها نبايد بيفتد، هرچه هم آدم‌هاي خوبي باشند. در تبليغات رسمي من نگرانم كه سفيدپوستانه تبليغ كنيم. آن حالت سياه پوستي و اقلاً سرخ پوستي تبديل شود به سفيد پوستي. يعني كساني كه درد انقلاب و جنگ ندارند، نه تركش خوردند و نه شهيد دادند و نه معني بدبختي و گشنگي و در محاصره گير افتادن و جنازه برادر به دوش كشيدن را مي‌فهمند، نه ديدند كه جلوي ديدگانش استخوان بشكند و سرها قطع شود و چشم‌ها كور شوند، ولي صاحب انقلاب‌اند.

وقتي اين جور رئيس‌ها مي‌خواهند براي افكار عمومي تصميم بگيرند، مصيبت شروع مي‌شود. كساني كه هزينه‌اي نپرداختند و نمي‌پردازند. نه اينكه قبلاً نپرداخته‌اند و بعداً مي‌پردازند، بعداً هم اگر پيش بيايد، نمي‌پردازند. اين همان تبديل ارزش به كليشه است. نمي‌گويم با سفيدپوست‌ها بايد درگير شد ولي نبايد زمام امور را به دست‌شان داد.

مردم مي‌فهمند. نمي‌شود در آرامش بنشيني و به مردم دستور بدهي كه بايد ارزشي و انقلابي باشيد. انبيا اينگونه عمل نمي‌كردند. بزرگ‌ترين و موفق‌ترين مبلغين تاريخ انبيا هستند. اميرمؤمنان(ع) كه به عنوان سمبل شجاعت و رزمندگي مطرح هستند، مي‌فرمايند هروقت در جنگ‌ها فشار به ما زياد مي‌شد به قول بچه‌هاي جبهه هوا پس بود، پناه مي‌برديم به پيغمبر(ص). پناهگاه ما پيغمبر(ص) بود. اين حرف عجيبي است. اميرمؤمنان(ع) مي‌فرمايند من چگونه شب بخوابم در جامعه‌اي كه احتمال مي‌دهم امشب در طرفي از اين سرزمين يك خانواده گرسنه بخوابد. اينگونه مي‌شود انقلاب را نگه داشت.

مردم حاضر نيستند بازيچه ما بشوند. اگر از من به عنوان مردم، فداكاري و حضور در صحنه مي‌خواهي بايد هزينه آن را بپردازي. من حاضر نيستم از خودم، بچه‌ام و جان و مال و آبرويم بگذرم براي اينكه تو به اينها برسي ولي اگر تو از آن مي‌گذري، من هم مي‌گذرم. در انقلاب و جنگ همين‌گونه بود. فرمانده لشكر ما هميشه جلوتر از همه بود. اگر مي‌ديد كه خط در خطر بود، مي‌ديديم كه فرمانده لشكر ما در كنار بچه‌ها بود.

شهيد برونسي را خراساني‌ها مي‌شناسند. ايشان يك بنا بودند. گاهي بچه‌ها مشهور بود كه مي‌گفتند كه مثلاً از اينجا تا آنجا گردان مي‌خواهد حركت كند وجب مي‌كند كه مي‌شود چند كيلومتر. در عراق در عمليات بدر 40 كيلومتر در خاك عراق ما گير افتاده بوديم. در لشكر نصر مشهد غواص بوديم با بلم 40 ـ 30 كيلومتر رفتيم و بعد وارد آب شديم و خط شكست و ما گير افتاديم. هركسي مي‌افتاد، افتاده بود. از سه طرف هم تانك و توپ و آتش سنگين و دو روز شيميايي مي‌زدند. نيروي كمكي هم نمي‌توانست به شرق دجله بيايد. اگر هم مي‌توانست، طوري شده بود كه حركت مي‌كرد از يك نقطه‌اي تا بيايد جلو حركت مي‌كرد به طرف ما مثلاً 30 نفر مي‌آمدند. بقيه يا نمي‌رفتند يا شهيد و مجروح مي‌شدند. شهيد برونسي كه همان‌جا شهيد شد و همان‌جا جنازه‌اش ماند، درگيري تن‌به‌تن و تن‌به‌تانك شده بود. سر قطع شده، پاي له شده و آدم سالم در آنجا در چهارراه خندق نبود. يادم است به جايي رسيد كه 10 نفر سالم نبودند و 48 ساعت، 72 ساعت بچه‌ها جنگيده بودند. گشنه، خسته. وضعيت طوري بود كه تانك‌هاي عراقي جلو مي‌آمدند. آرپي‌جي‌زن خوابيده بود. مي‌زديم بهش كه بلند شو آمدند. مي‌گفتند وقتي به چهل ـ پنجاه متري رسيدند، مرا بيدار كن. اينقدر خسته. به برونسي گفتند كه آقا خط سقوط كرده شما عقب بيا. ايشان گفتند من عقب بيايم بچه‌ها را همين‌جا بگذارم؟ من به چه حجتي عقب بيايم؟ همان‌جا هم شهيد شد.

اگر اينگونه بود، نيازي به تبليغات نيست. به حضرت عباس، چيزهايي كه به مردم مي‌گوييم، بهتر از ما مي‌دانند. مردم ـ نه همه مردم، آنهايي كه در جنگ و انقلاب سرمايه‌گذاري كردند ـ قبل از ما و جلوتر از ما در صحنه هستند و احتياجي به تشريفات نيست. ولي اگر اين نبود، تبليغات، اثر معكوس دارد و حالت تهوع ايجاد مي‌كند.

اميرمؤمنان(ع) مي‌فرمايند كه من چگونه راضي شوم كه به من بگويند اميرمؤمنان(ع) حاكم اسلامي هستند و مسئول هستند. «ولا اشاركهم في مكارح الدهر» ولي در مشكلات زندگي در كنار مردم نباشم. در مشهد حاج‌آقا غفوري نامي بودند، سه نفر از پسرهايش و يك دامادش شهيد شد. مردم گريه مي‌كردند اين پدر نشسته بود تعجب مي‌كرد كه چرا مردم گريه مي‌كنند.

مردم خجالت مي‌كشيدند مي‌گفتند ما با چه رويي به ايشان تسليت بگوييم. بسياري از خانواده‌هاي شهيد شما بهتر از من مي‌دانيد يك قرآن از حكومت نگرفتند. بسياري از بچه‌هاي جبهه ـ كه بخشي از آنها جانباز شيميايي‌اند ـ نصف صفحه مدرك جمع نكردند كه جبهه بوده‌اند. اينها با تبليغات جلو نيامدند. تبليغات فرع است.

در انقلاب كسي به كسي گزارش رسمي نمي‌داد. روحيه كارمندي و چانه‌زني و قرار و مدار نبود. عمل پنهاني و شبانه روزي و ايثار و مسابقه در فداكاري بود. زرنگ كسي بود كه مخفي‌تر اين كار‌ها را مي‌كرد.

شهيد سعيدي كه از بچه‌هاي مشهد بود و تحصيلاتي هم نداشت ولي بزرگ بود. در كربلاي 4 مجروح شده بود، يواشكي به مسئول قرارگاه مي‌گفت چه كاري است كه هيچكس حاضر نيست بكند؟ عين عبارتش است. همه بچه‌ها خسته‌اند. هركاري هست به من بگو. بدن مثل ني قليان لاغر مجروح هم شده بود. واقعاً يك سيلي به ايشان مي‌زدي، مي‌افتاد. ولي اين‌قدر روح قوي و بزرگ. كسي تبليغات نكرده بود. منتهي صداقت ديده بود و منطق.

كم‌كم كارها بوروكراتيزه و تشريفاتي و ظاهرسازانه شد و تغيير ماهيت داد و ظاهرسازي و تصنع ـ به تعبير كوچه و بازاري خالي‌بندي ـ و آب بستن به شعارهاي انقلاب جايگزين شد.

بزرگترين توهين به افكار عمومي ناديده گرفتن نيازها و استعدادها و پرسش‌هاي واقعي به مردم است. بازي با الفاظ و آواها، فكرسازي و فرهنگ سازي نمي‌كند. اصلاً مردم گوش نمي‌كنند. اين نمي‌تواند اتحاد ملي وانسجام اسلامي توليد كند.

دو عنصر مي‌تواند جلب اعتماد مردم را بكند يكي صداقت است و ديگري قدرت توليد فكر و نوآوري. شعارها لازم است ولي كافي نيست. تبليغ يعني فرهنگ‌سازي يعني غني سازي ادبيات انقلاب. اين تعبير به نظر من تعبير رسايي است. واجب‌تر از غني سازي اورانيوم ـ كه خيلي مهم است ـ غني سازي ادبيات انقلاب است. مفهوم‌سازي، تئوري‌سازي، واژه‌سازي، نوآوري، بازتوليد دائمي ارزش‌ها و شعارهاي انقلاب.

زمان به شدت مشغول فرسايش سرمايه اجتماعي است. سرمايه اجتماعي يعني انسجام و اعتماد عمومي. زمان مشغول خنثي سازي بمب انساني انقلاب است و آب در آتش انقلاب مي‌ريزد. متقابلاً دستگاه‌هايي بايد باشند كه مشغول فكرسازي و مفهوم سازي مداوم باشند كه بتوانند انرژي تخليه شده تدريجي يك انقلاب را پي‌درپي بازتوليد كنند وگرنه اين انرژي و انگيزه‌ها لايتناهي نيستند و تمام مي‌شوند.

اما انقلاب ما استثنايي است. هيچ انقلابي نيست بعد از 29 سال باز راهپيمايي يك ميليوني و ده ميليوني داشته باشد. چرا كه صداقت و غناي فرهنگ اسلامي ـ با اينكه كاري روي آن انجام نداديم ـ در اندازه خودش نيمه بالفعل يا بالقوه كار خودش را كرده است. ولي اينها كافي نيست. همانطور كه سرمايه اقتصادي مصرف مي‌شود، ما داريم سرمايه اجتماعي را مصرف مي‌كنيم. كجا بايد توليد شود؟ مثلاً ما اگر اين سرمايه اجتماعي را نداشتيم، جنگ را نمي‌توانستيم از سرمان بگذرانيم؟ اين سرمايه قبل از جنگ توليد شده بود و در جنگ مصرف شد. سرمايه‌اي بايد توليد شود كه بتواند تحريم و فشار و تهديد را از سر بگذراند. اين سرمايه بايد يك جايي توليد شود.

بنابراين نبايد اتاق‌هاي مفهوم سازي مشغول كليشه سازي باشند. چشمي به مردم داشته باشند؛ مردم واقعي نه مردم فرضي كه همه آنها هم روشنفكر يا حزب‌اللهي نيستند. همه‌شان نه انقلابي‌اند نه ضد انقلابي. انواع و اقسام دارند. چون از قول مردم همه چيز مي‌گويند. مردم واقعي يعني مردمي كه در خيابان‌ها هستند.

شما ديديد كه عده‌اي در همين انتخابات اخير دائماً مردم، مردم مي‌كردند اما مردم هم با اردنگي زدند به ايشان. همين اشتباه را اين طرف هم كردند. يك وقت‌هايي مردم امت شهيد پرور گفتيم ولي نفهميديم امت شهيد پرور قضاوت‌هاي ديگري راجع به مسائل دارد امت شهيدپرور اردنگي هم مي‌زند.

حرف زدن با مردم بايد دوطرفه باشد. اتاق مفهوم‌سازي بايد چشمي هم به ايدئولوژي انقلاب داشته باشد. هدف انقلاب ما برخلاف انقلاب كمونيستي و جنبش فاشيستي فريب افكار عمومي نيست. آنها هدفشان فريب افكار عمومي است ولو از طريق فريب مردم يا ارعاب مردم. هدف ما اين نيست. برنامه‌ريزي مي‌كنند، آدم‌ها را ماشين رأي‌ريزي مي‌بينند. تبليغات رسمي درست مي‌كنند كه مداوم به جاي جواب دادن به سئوالات، سئوال‌ها را سركوب كنند. هدف اصلي آنها مهارسازي نيروهاي تازه متولد شده در انقلاب و اخته كردن ذهن جامعه است.

انقلاب اسلامي بدون مردم، بدون ايمان مردم نه وجود دارد نه ماهيت. اين ايمان يك ايمان كور فاشيستي نيست، بلكه با معرفت تغذيه مي‌شود. اگر مردم ايمان مي‌خواهند، بايد معرفت به آنها داده شود. معرفت سازي به خزانه‌هاي فكري براي محتوا و به خلاقيت براي روش شعارسازي براي انقلاب احتياج دارد. شعار يك انقلاب براي مردم مي‌ماند به طوري كه نسل بعد به آن نخندند. شعاري كه اولاً شفاف و معنادار و منطقي باشد و از آن مهمتر اينكه از اعماق واقعيت و احساس و درد جامعه برخاسته باشد. مردم نگويند كه اينها چه مي‌گويند.

من عقيده دارم كه يك انقلاب، يك حكومت وقتي سقوط كرده كه مردم شعارهاي رسمي را نفهمند و حتي مسخره كنند. كار ضد انقلاب همين است. ولي حساب مردم از ضد انقلاب جداست. شعاري، شعار مردم مي‌شود كه مردم بتوانند هم منطقاً و هم فطرتاً تصديقش كنند. ولو تريبون‌هاي رسمي مداوم تكرار كنند. درواقع وجود حقيقي و ذهني آن شعار و ارزش بين مردم باشد. شعاري كه ساخته مي‌شود، وجود لفظي يا كتبي همان حقيقت باشد. ما به ازاي واقعي داشته باشد. روح موجود در جامعه تجسم پيدا كند نه اينكه شعارهاي نچسب بي‌ارتباط با وجدان و احساس مردم، بيگانه با واقعيات جامعه، بي‌ربط با مشكلات جامعه، فاقد پشتوانه تئوريك اسلامي و خالي از صداقت و احساس باشد. بنابراين اگر تبليغات مؤثرمي خواهيم بايد به اينها توجه كنيم.

در غياب مردم كاري نمي‌شود، كرد. مردم موي دماغ‌اند. تا مي‌توانيد بايد از مردم سياست زدايي كنيد و ايزوله و حذفشان كنيد. فريب بدهيد و به حاشيه ببريد، كمااينكه 99% حكومت‌ها و انقلاب‌هاي دنيا بعد از حاكميت دنيا اين كار را مي‌كنند ولي در فرهنگ اسلامي و انقلاب ما انقلاب بايد خودش مردم را تحريك و هوشيار كند. حكومت‌ها مردم را مي‌خوابانند. لالايي مي‌كنند كه بخوابد. در حكومت اسلامي بايد بگذاريم سئوال كنند و ايراد بگيرند. ما اين را مي‌خواهيم.

تعبير آقاي مطهري اين است: تبليغ ارزش‌هاي انقلاب به معناي تبليغ روح تمكين و تسليم در جامعه نيست كه مردم هرچه ساكت‌تر و نفهم‌تر باشند و هرچه بي‌دردسرتر باشند، براي ما بهتر باشد. يك انقلاب اين‌گونه نمي‌ماند. يك جامعه به خواب رفته را مگر مي‌شود در شرايط خاص بسيج كرد.

مي‌گويند بگذار مردم به حال خودشان باشند، هروقت كارشان داشتيم تحريك عمومي و بسيج را انجام مي‌دهيم. آن وقت مثل عراق مي‌شود. وقتي ارتش آمريكا آمد، مردم نگاه مي‌كردند (مقايسه كنيد با لبنان). اين يك حرف تازه است و كلاسيك نيست كه ما بايد جامعه را يكسره بيدار و هوشيار و حساس و حتي معترض نگه داريم. اين مدل در دنيا مدل عجيبي است. اين را 28 ـ 27 سال پيش، مطهري دو سه ماه قبل از شهادتش مي‌گويد: روح امر به معروف و نهي از منكر بايد در جامعه احيا شود. اسلام دين تسليم در برابر وضع موجود نيست. تسليم در برابر خدا غير از تسليم در برابر وضع موجود است.

زماني مسئله زهد و توكل و رضايت را به معناي تحمل وضع موجود تفسير مي‌كردند. رضا و مسلماني تسليم در برابر خداست نه تسليم در برابر ظالم و منكر و ستم. براي اينكه اشكالات برطرف شود، به وضع موجود هميشه بايد معترض باشيم؛ هرچه هم خوب باشد. تعبير را گوش كنيد:

اسلام مداوم به پيروانش حس پرخاشگري، مبارزه، نفي فساد و ظلم را القا مي‌كند كه بي‌تفاوت نشوند، تسليم نشوند. مسيحيت دين حكومتي شد. دين امپراتوري روم شد. اساس آن بر تسليم و تمكين، نفي جهاد و مبارزه با ظلم بلكه توجيه شرعي ظلم شد. اما اسلام مي‌گويد: افضل الجهاد، كلمة عدل عند امام الجائر. مي‌خواهي مجاهد في سبيل الله باشي؟ بالاترين جهاد، مقدس‌ترين جهاد، اين است كه روبروي ستمگر بايستي و صدايت را بالا ببري.

نگذاريد ظلم را به نام حكومت ديني تحميل كنند. اين بالاترين جهاد است. اين روحيه مخصوص قبل از انقلاب نبود. بايد بعد از انقلاب هم اين روحيه را در جامعه حفظ كرد وگرنه انقلاب نمي‌ماند. فرياد عدالت و خروش اعتراض عليه يك مسئول ستمگر، بالاترين جهاد مقدس ديني است.

بنابراين اسلام يك مكتب انقلابي است، نه يك مكتب توجيه‌گر. مكتب انقلابيون است نه محافظه‌كاران. تبليغات انقلاب هم بايد اين‌گونه باشد. اسلام يك بعدي و انقلاب يك بعدي را نبايد تبليغ كرد كه اين كاريكاتور انقلاب و اسلام است. اگر انقلاب و انسجام مي‌خواهيد به همه ابعاد و ماهيت انقلاب هم در تبليغات هم در مديريت‌ها وفادار باشيد.

 

زماني مسئله زهد و توكل و رضايت را به معناي تحمل وضع موجود تفسير مي‌كردند. رضا و مسلماني تسليم در برابر خداست نه تسليم در برابر ظالم و منكر و ستم. براي اينكه اشكالات برطرف شود، به وضع موجود هميشه بايد معترض باشيم؛ هرچه هم خوب باشد.

منبع : ماهنامه امتداد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 فروردین1388ساعت 9:37 قبل از ظهر  توسط هسته علمي شهيد چمران  | 

به نام خدادر فکر این بودم که با چی شروع کنم !

این بود که بالاخره تصمیم گرفتم از کسانی که خیلی مدیون شان هستم شروع کنم ، آره شهدا رو می گم .من از دفاع مقدس خیلی چیز ها برداشت کردم و باید بگم برای جای جای زندگی ام از دفاع مقدس و آدم هایی که در ان حضور داشتند مدل استخراج کردم و دفاع مقدس و آشنایی با فرهنگ آن مرا تنظیم کرد و دگرگون ساخت ...

چندین سال قبل ، زمانی که نوجوانی را تجربه می کردم و نمی توانستم درست مسائل را تجزیه و تحلیل کنم به جمله ای از حضرت امام رسیدم،: جنگ انقلاب ما را بیمه کرد ... جنگ برای ما نعمت بود؟؟!!

خیلی تعجب کردم ، اخر در آن سن چیزی که از جنگ به یاد من می آمد ویرانی و کشت و کشتار و عقب گرد و ... بود ، داغدار شدن خانواده ها ، از دست دادن پدر یا مادر و ... یتیم شدن کودکان و به قول تحلیل گران سیستم کاتاستوروفی (به انفجار هایی که در سطح خورشید رخ می دهد کاتاستوروفی می گویند- مرگ یک کاتاستوروفی است ) و خلاصه از این چیزها و به قول شهید دکتر چمران جلال قضیه رو دیدن و نه جمال انرا !

این جمله روی جلد کتابی بود به اسم سیری در جنگ ،فکر می کنم 6 جلد بود ، اول فروردین 1382 . من شروع کردم به خواندن ان کتاب ها ،6 جلد را در دو روز خواندم اما چه خواندنی؟!

خود را در ان فضا می دیدم ،و باید بگویم برای من سفری در زمان اتفاق افتاد ، خود را در صحنه هایی که در کتاب به تصویر کشیده شده بود می دیدم ، یک روز که از خواب پا می شوم به جای صدای آواز گنجشک ها صدای غرش هواپیماهایی را می شنوم و به یکباره احساس می کنم زمین و زمان تیره و تار می شود و صدای انفجار ها ... و به خون غلتیدن هم بازی هایم و پدر و مادران دوستهایم و ... انگار جزو مدافعان خرمشهر شده بودم و در حال دفاع از شهر! دوستانم را می دیدم که یکی یکی به زمین می افتند و چه لحضاتی بود وقتی رسیده بودم به قسمت سقوط شهر ، من هم سراسر اشک بودم و اشک می ریختم...وقتی رسیدم به فتح المبین و بیت الممقدس سراسر ایثار و از خود گذشتگی شده بودم و ... رسیدم به کربلای 5 گویی خود را در شلمچه می دیدم در کنار رزمندگان اسلام...باید سنگر های نونی شکل عراقی ها را فتح می کردیم و باید برای رسیدن به شهادت تلاش می کردیم و پروانه وار خود را در شمع فنا می کردیم ... 

وقتی کتاب ها را خوندم جور دیگری شده بودم . فکر می کردم یکی از آنها شده ام و تغییر را احساس می کردم در وجود خودم .. و این فرهنگ ،فرهنگ دفاع مقدس که شهدایمان ان را به تصویر کشیده بودند مرا جذب خودش کرده بود، احساس بسیار خوبی داشتم !یک شادی وصف ناپذیر. و من شروع کردم برای اشنایی با این فرهنگ. .

هر چه در این راه جلوتر می رفتم احساس می کردم خوشبخت تر می شوم ، احساس می کردم کامل تر می شوم و احساس می کردم که لطیف تر می شوم و این دست من نبود، و من کنترلی دیگر بر احوالاتم نداشتم و من تغییر کرده بودم و هر چه بیشتر در این راه جلوتر می رفتم تلاشهایم برای مثل انها شدن بیشتر می شد و من روز به روز از دنیا به معنای خاص آن ! فاصله می گرفتم، دیگر آن چیز هایی که برای دیگران مهم بود و من هم درگیر انها شده بودم و مسابقه های دنیوی برایم مهم نبود ، نه این که از تلاش و کوشش در عرصه های زندگی کنار بکشم ! نه ، من به این تلاش ها و کوشش ها جهت داده بودم و این جهت همان جهتی بود که رزمندگانمان در دفاع مقدس به جهادشان داده بودند و این که دیگر همه چیز برای رضای خدا باشد....

سالها می گذشت و من توانسته بودم برای عرصه های مختلف زندگی ام مدلی را بسازم و این مدل را از انسان هایی که در این حماسه حضور داشتند و از زندگیشان و احوالاتشان استخراج کردم .
برای درس خواندن می خواستم برنامه ریزی استراتژیک کنم ، با چمران آشنا شدم و این کار را انجام دادم .بعضی وقت ها به جایی می رسیدم که می گفتم خدایا من محتاج نیست شدنم و می خواهم به سویت آیم و کمال انقطاع... اما با شهید احمد رضا احدی آشنا شدم ،رتبه اول کنکور تجربی 64 و فهمیدم که او چگونه این فضا را تحمل کرد و من نیز آرام می گرفتم و ادامه می دادم ...
تا این که به اینجا رسیدم ، جایی که می توانم به جرات بگویم که من خود را به مانند تابلویی بی اختیار در زیر دست نقاشان ماهری قرار داده ام و آنها هستند که مرا به این سو و ان شو می برند ، آری شهدایمان ! به جایی رسیدم که در اوج ایثار به دیگرانم و آسایش شب و روز خود را برای دیگران گذاشته ام ولی ،ولی من از خود راضی نیستم و آتشفشان وجود من آرام نمی شود تا به آنها ملحق شوم....
و برای من ثابت شد ان کلام گهر بار امام (ع) ، و جنگ عرصه ای بود تا انسان هایی که گمنام بودند مجال خود نمایی یابند و زیبایی هایشان را برای ما به تصویر بکشند و در یک کلام مسیری شدنی برای رسیدن به تکامل را برای امثال من ترسیم کنند...
و این است فرهنگ دفاع مقدس ! از انسانی خسته از خود و اسیر دنیا ،انسانی آزاد و آزاده را ساختن .
اما در این میان یک چیز مرا کلافه کرده است و اینکه ما هنوز نتوانسته ایم این فرهنگ جاودانه دفاع مقدس و نیز تصویر شهدایمان را انگونه که باید به مردم کشورمان و جهان نشان دهیم و از طرف دیگر سوئ استفاده و مصادره شهدا برای امیال پست و حیوانی عده ای است.. به دستنوشته ای از شهیدی برخورد کردم که این وضعیت را پیش بینی کر ده بود :
"خدايا مي‌داني چه مي‌كشم، پنداري چون شمع ذوب مي‌شوم. ما از مردن نمي‌هراسيم، اما مي‌ترسيم بعد از ما ايمان را سر ببرند و اگر بسوزيم، روشنايي مي‌رود و جاي خود را دوباره به شب مي‌سپارد. پس چه بايد كرد؟ از يك سو بايد بمانيم تا شهيد آينده شويم و از ديگر سو بايد شهيد شويم تا آينده بماند. هم بايد امروز شهيد شويم تا فردا بماند و هم بايد بمانيم تا فردا شهيد شويم.
عجب دردي! چه مي‌شد امروز شهيد مي‌شديم و فردا زنده مي‌شديم تا دوباره شهيد شويم؟!
شهيد كاظم لطيفي‌زاده

و ما تلاش می کنیم که ایمان را سر نبرند ! و ما می خواهیم ادامه دهنده راه شهدا باشیم . آن عشق و شور ایثار را که از انها آموخته ایم برای پیشرفت و آبادانی کشورمان به کار گیریم و می خواهیم به مانند انها سراسر شوق به ایثار شویم...

و در پایان دستنوشته ای را از مجاهد شهید ، شهید دکتر مصطفی چمران می آورم که هدف ما قرار گرفته است و ما به مانند شهید چمران درصدد تحقق آنیم :

من مسئوليت تام دارم كه در مقابل شدايد و بلايا بايستم، تمام ناراحتى ها را تحمل كنم، رنج ها را بپذيرم، چو ن شمع بسو زم و راه را برا ى ديگرا ن روشن كنم، به مردگا ن روح بدمم. تشنگا ن حق و حقيقت را سيرا ب كنم.
ا ى خدا ى بزر گ، من اين مسئوليت تاريخى را در مقابل تو به گردن گرفته ام و تنها تويى كه ناظر اعما ل منى و فقط تويى كه به او پناه مى جويم و تقا ضا ى كمك مى كنم.
ا ى خدا، من بايد از نظر علم از همه برتر باشم تا مبادا كه دشمنا ن مرا از اين راه طعنه زنند. بايد به آ ن سنگ دلانى كه علم را بها نه كرده و به ديگرا ن فخر مى فروشند ثابت كنم كه خاك پا ى من هم نخواهند شد. بايد همه آ ن تيره دلا ن مغرور و متكبر را به زانو درآورم، آ نگاه خود خا ضع ترين و افتاده ترين فرد رو ى زمين باشم.
ا ى خدا ى بزر گ، اينها كه از تو مى خواهم چيزهائيست كه فقط مى خواهم در راه تو به كار اندازم و تو خوب مى دانى كه ا ستعداد آ ن را داشته ام. از تو مى خواهم مرا توفيق دهى كه كارهايم ثمربخش شود و در مقابل خَسان سر افكنده نشوم.
من بايد بيش تر كار كنم، از هو ى و هو س بپرهيزم، قوا ى خود را بيشتر متمركز كنم و از تو نيز ا ى خدا ى بزر گ مى خواهم كه مرا بيش تر كمك كنى.
تو ا ى خدا ى من، مى دانى كه جز راه تو و كما ل و جما لت آرزويى ندارم، آ ن چه مى خواهم آ ن چيز ى ا ست كه تو د ستور داد ه ا ى و مى دانم كه عز ت و ذلت به د ست تو ست و مى دانم كه بى تو هيچ ام و خالصا نه از تو تقا ضا ى كمك و د ستگير ى دارم.

شهید دکتر مصطفی چمران

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 فروردین1388ساعت 2:5 بعد از ظهر  توسط هسته علمي شهيد چمران  | 

و ما ميخواهيم براي شما لحظات بينهايت شدن يك انسان را به تصوير بكشيم ، لحظاتي كه بينهايت كوچك ما به بينهايت بزرگ پروردگار پيوند مي خورد و ما نيز بي نهايت مي شيم و اين يعني مناجات .

آيا شور انگيز نيست حس يك انسان را در اين لحظات لمس كنيم و درك كنيم ؟ و شهدا اين لحظات را براي ما به تصوير كشيدند ، لحظاتي كه آنها خود را به مانند تابلويي در اختيار نقاش ازل و ابد قرار دادند و عشق پاك خويش را به تصوير كشيدند...

شما هم مي توانيد اين نمايشگاه را در مسجد و يا مدرسه و يا ... برگزار كنيد . ما آرشيو نمايشگاه را در اختيار شما قرار مي دهيم ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 فروردین1388ساعت 9:4 بعد از ظهر  توسط هسته علمي شهيد چمران  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 فروردین1388ساعت 9:51 بعد از ظهر  توسط هسته علمي شهيد چمران  | 

برايم نحوه شهادت رزمنده هامون در جبهه ها خيلي جالب بود . چرا ؟

جالب اينجا بود كه اونها بودند كه نحوه شهادت خود را انتخاب مي كردند و اينكه برگرده جنازشون يا نه ، اين كه كي برند  و ...

مثلا به نحوه شهادت شهيد احمد رضا احدي (رتبه اول كنكور 64 تجربي ) اشاره مي كنم .شهيد احمد رضا احدي دستنوشته هاش در كتابي به اسم حرمان هور به چاپ رسيده است ، كه دستنوشته هاي شهيد از سال 61 كه در عمليات رمضان شركت ميكنه  تا سال 65 كه در عمليات كربلاي 5 شهيد مي شه وجود داره . من اين كتابو خوندم ، و تونستم جواب سوالاتمو بگيرم . و اون مسير تكاملي را كه انسان بايد طي كنه تا به موقعيتي برسه كه خدا عاشقش بشه و حالا وقتي اين عشق به جايي برسه كه ديگه كمال انقطاع و فناي الي الله درمانش باشه ،اونوقت خدا خواسته دله اون عاشق حقيقي را برآورده مي كنه همان طوري كه او مي خواد و اونو پيشه خودش مي بره !

يا بهتره اينو بگم كه تو اين كتاب من توانستم به اثبات عملي اين حديث قدسي برسم :

"من طلبني وجدني و من وجدني عرفني و من عرفني احبني و من احبني عشقني و من عشقني عشقته قتلته و من قتلته فعلي ربه – و من عليه الله اناديته"

 

"آن کس که مرا طلب کند؛ می یابد. آن کس که مرا یافت؛ می شناسد. آن کس که مرا شناخت دوستم می دارد. آن کس که دوستم داشت ؛ به من عشق می ورزد. آن کس که به من عشق ورزید؛ من نیز به او عشق می ورزم. آن کس که به او عشق ورزیدم؛ او را می کشم. و ان کس که من او را بکشم خون بهایش بر من واجب است. و آن کس که خونبهایش بر من واجب باشد؛ من ، خود  خونبهای او هستم."

و شهيد احمد رضا احدي اين مسير را طي كرد تا به جايي رسيد كه در آخرين دستنوشته خويش در عمليات كربلاي 5 ابراز مي دارد :

 كمال انقطاع

 

و چند روز بعد به شهادت مي رسد...

و اين موضوعي بود كه در زندگي خيلي ديگر از شهدا با آن برخورده بودم ،شهيد عبدالحسين برونسي نيز همين وضعيت را داشت ، اين كه قبل از شروع عمليات بدر در جمع دوستان مي گويد من در اين عمليات شهيد مي شوم و اگر جنازه ام برگشت به مسلماني من شك كنيد !!! اين يقين و اطمينان از كجا مي آيد ؟؟

شهيد چمران نيز همين وضعيت را دارد و اين كه در لحظات آخرين عمرش در نوشته اي خبر از شهادت خود و رقصش در برابر مرگ را مي دهد ...

اين شد كه بچه هاي گروه ما شروع كردن به تحقيقاتي در زمينه مناجات و نيايش هاي شهدا كه موضوع آن راجع به شهادت و نگرش آنها به آن بود.

در اين راه ما توانستيم به مجموعه خوبي از مناجات هاي شهدا دست پيدا كنيم و اين شد كه گروه تصميم گرفت نمايشگاهي با موضوع مناجات شهدا برگزار كند و در كنار آن به ارائه تعاريف بزرگان ديني امان در مورد نيايش و مناجات واقعي پرداختند و نمايشگاه جالبي داير شد.

ما تصميم گرفتيم آرشيو نمايشگاه را در وبلاگمون قرار بدهيم تا دوستاني كه علاقه مند به اين موضوع هستند از آن استفاده كنند و اين نمايشگاه را در مساجد ، مدارس و جاهاي ديگر داير كنند .

در پايان مي خواهم تعريف دكتر چمران را از نيايش  در اختيار شما قرار دهيم . آدمي كه در اوج قدرت و رفاه در آمريكا ، در موسسه تحقيقات بل و دانشگاه بركلي بوده و در دستنوشته خود مي نويسد :

٩ مى ١٩٦٠

تُعزُِّ مَنْ تَشا ءُوَ تُذِ ل مَنْ تَشاء

ا ى خدا ى بزر گ، ا ى اید هآ ل غایى من، ا ى نهای ت آرزوها ى بشر ى، عاجزانه در مقابلت به خاك مى افتم، تو را سجده مى كنم، مى پر ستم، سپا س مى گویم،ستایش مى كنم كه فقط تو، آرى فقط تو ا ى خدا ى بزر گ شایسته سپا س و ستایشى، محبو ب بشر ى، فقط تویى، گمشده من تویى. ولى افسو س كه اغلب تظاهرا ت فریبنده و زودگذر دنیا را به جا ى تو مى پر ستم. به آ نها عشق مى ورزم و تو را فراموش مى كنم! اگرچه نمى توانم آ ن را هم فراموشى )بنامم(

چون یك زیبایى یا یك تظاهر فریبنده نیز جلوه تو ست و مسحور تجلیا ت تو شدن نیز عشق به ذا ت تو ست.

من هرگاه مفتون هرچیز شد ه ام، در اعماق د ل خود، به تو عشق ورزیده ام، بنابراین ا ى خدا ى بزر گ، تو از این نظر مرا سرزنش مكن. فقط ظرفیت وشایستگى عطا كن تا هر چه بیش تر به تو نزدیك شوم و در راه دراز ى كه به سوى بوستا ن بى انتها و ابد ى تو دارم، این سبزه ها و خزه ها ى ناچیز نظر مرا جلب نكند و از راه اصلى باز ندارند.

در دنیا، به چیزها ى كوچكى خوش حا ل مى شوم كه ارزشى ندارند و از چیزهایى رنج مى برم كه بى ا سا سند. این خوش حالى ها و ناراحتى ها دلیل كم ظرفیتى من ا ست.

هنوز گرفتار زندا ن غم وا ندوهم. هنو ز ا سیر خوشى و لذتم... كمندِ درازِ آما ل و آرزو، با ل و پرم را بسته، ا سیر و گرفتارم كرده و با آزاد ى، آر ى آزاد ى واقعى خیلى فاصله دارم.

ولى ا ى خدا ى بزر گ، در همین مرحله ا ى كه هستم احسا س ميكنم كه تو ما نند راهبر ى خردمند مرا پند وا ندرز مى دهى، آیا ت مقد س خود را به من مى نمایى و مرا عبر ت مى دهى! چه بسا كه در مو ضوعى تر س و وحشت داشتم و  و مرا كمك كرد ى. چیزهایى محا ل و ممتنع را جنبه امكا ن داد ى و چه بسا مواقع كه به چیز ى ایما ن وا طمینا ن داشتم ولى  تو آ ن را از من گرفتى و دچار غم وا ندوهم كرد ى و به من نمود ى كه اراده و مشیت هر چیز به دست

 تو ست. فعاليت مى كنیم، پایین و بالا مى رویم ولى ذلّت و عزّت فقط به دست توست .

 

 

و اين است تعريف دكتر چمران از نيايش و احساسش به نيايش علي (ع) در دعاي كميل :

آیا هیچ گاه

در دل شب

دور از هیا هوی زندگی

بآسمان پر ستاره نگاه کرده اید؟

و روح شما بعظمت و زیبائی آن مجذوب شده است؟

این  احساس احترام و ستایش بعظمت و زیبائی

و اظهار خضوع و تسلیم در برابر خالق آن

نیایش نامیده میشود.

نیایش ارتباط قلبی انسان است با ذات عالم هستی

نیایش راز و نیاز درونی انسان است با کمال مطلق

نیایش کشش روح است بسوی کانون غیر مادی جهان

نیایش پرواز انسان است بسوی پروردگار عالم

نیایش منحصر بانسانها نیست

تمام موجودات  عالم

در نیایشی بزرگ  شرکت دارند

هر یک بزبان خود

خدا را تسبیح میکنند.

شعله شمع خود نیایشی است

و سوختن پروانه

نیایشی دیگر....

خندۀ معصوم کودک نیایشی است

و مهرپاک ما در نیایشی دیگر....

نیایش یک سیر روحانی و مکاشفه درونی است

        که در آن عصارۀ وجود آدمی میجوشد

میسوزد

بروح مبدل میشود

بفراخنای عالم هستی بالا میرود

و در وجود کل حل میگردد.

آدمی قلب دارد

        که مرکز احساس عرفانی

و ارتباط باکانون نامرئِی حیات

و درک زیبائی است

این قلب با محصولات عقل سیراب نمیشود

نیایش لطیف ترین و عمیقترین نیاز فطری قلب است

هنگام نیایش

پرده های ضخیم عالم محسوسات

از روی قلب بکناری  میرود

و مشعل فروزان روح آدمی

نور افشانی میکند.

نیایش آرامش ضمیر میآورد

نفس را تصفیه میکند

روح را انبساط میدهد

ایجاد نشاط میکند

و ظرفیت وجود انسان را

از کمال مطلق لبریز مینماید

در میان نیایش ها

نیایش عشاق شوری دیگر دارد

در میان عشاق عالم نیز

علی(ع) جایگاه خاص دارد.

علی (ع) مظهر مال وعشق و انسانیت

آنچنان عاشقانه رازونیاز میکند  ه

 دل آدمی آب می شود

با آنهمه خضوع  و بندگی

آنهمه شور و عشق

با آنهمه  ترس از فراق....

راستی که  مافوق طاقت بشری است.

     اگر پیر زنی ضعیف 

        که قدم بدروازه مرگ نهاده است

از ترس و وحشت در مقابل خدای تضرع کند

چندان تعجب آور نیست.

یا بیچاره مضطری که جبرزمان بیرحمانه خروش کرده است.

امن یجیب بگوید...

بازهم قابل درک نیست

ولی آنجا که قدرتمند ترین و بی نیازترین مرد روزگار

از شب تا صبح

خاضعانه رازونیاز می کند و میگرید

قابل فهم بشری نیست

علی فریاد می زند:

خدایا

من بخاطر ترس از جهنمت تو را نمیپرستم

به بهشت  تو نیز طمعی ندارم

تو شایسته پرستشی

و محرک من فقط عشق به تو است

علی تاجر پیشه نبود که با  خدای خود معامله کند

و در ازاء عشق پاداشی بخواهد

عشق شیراز ۀحیات و هستی او بود

و بدون عشق

نمیتوانست زنده بماند.

دعای کمیل

شراره های آتشی است که از قلب و روح علی (ع) برخاسته

و علی(ع) آنرا بدوست خود کمیل تحویل داده است.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 فروردین1388ساعت 3:9 بعد از ظهر  توسط هسته علمي شهيد چمران  |